دوره و شماره: دوره 19، شماره 2، تابستان 1404 

ارزیابی انتقادی نظام مشاوره خانواده در ایران: مطالعه چندموردی با رویکرد تطبیقی ایران و جهان

صفحه 5-36

https://doi.org/10.22034/jss.2026.2071938.1920

حسین پرکان

چکیده زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف ارزیابی انتقادی نظام مشاوره خانواده در ایران و مقایسه آن با رویکردهای جهانی انجام شد. این پژوهش در پی آن بود که ضمن شناسایی چالش‌های موجود در نظام مشاوره خانواده در ایران، ضرورت توجه به ظرفیت‌های فرهنگی و دینی جامعه ایران در طراحی مدل‌های مشاوره خانواده را بررسی کند.
روش و داده‌ها: روش پژوهش، کیفی و از نوع مطالعه چندموردی بود. داده‌ها از طریق بررسی پرونده‌های مشاوره، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۲۰ مراجعه‌کننده در حوزه‌های پیش از ازدواج، تعارض‌های زناشویی و طلاق، و مشاهده فرایند مشاوره گردآوری شد. تحلیل داده‌ها بر اساس روش تحلیل مضمون و با استفاده از سه‌سوسازی منابع انجام گرفت.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد نظام مشاوره خانواده در ایران با چالش‌هایی نظیر فردگرایی مشاوران، بی‌توجهی به زمینه‌های فرهنگی و دینی، تجاری‌سازی خدمات و توصیه‌های زودهنگام به طلاق مواجه است. در عین حال، یافته‌ها نشان دادند که توجه به ظرفیت‌های فرهنگی و دینی جامعه ایران می‌تواند در بازطراحی مدل‌های مشاوره خانواده نقش مؤثری داشته باشد.
بحث و نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش بر ضرورت بازنگری در آموزش و ارزیابی مشاوران، تدوین چارچوب‌های فرهنگیاسلامی، و توسعه نظام‌های نظارتی تأکید دارد. محدودیت اصلی تحقیق، تمرکز بر یک نمونه نسبتاً محدود و کیفی است که تعمیم‌پذیری نتایج را محدود می‌سازد. با این حال، یافته‌ها می‌توانند برای سیاست‌گذاران فرهنگی، مدیران مراکز مشاوره و پژوهشگران حوزه خانواده راهگشا باشند.

تحلیل جامعه‌شناختی نحوه بازنمایی والدین در ایکس با تکیه بر کلان‌داده ها (مورد مطالعه کاربران فارسی زبان)

صفحه 32-58

https://doi.org/10.22034/jss.2026.2074686.1925

سیده فاطمه فیروزآبادی، عبدالحسین کلانتری، مسعود اسدپور

چکیده زمینه و هدف: پژوهش حاضر با تکیه بر رویکرد علوم اجتماعی محاسباتی و در چارچوب نظریه‌های والدگری و روابط قدرت در خانواده، به تحلیل نحوه بازنمایی والدین توسط کاربران فارسی‌زبان پلتفرم ایکس (توییتر) می‌پردازد. هدف مطالعه، واکاوی تجربه‌های زیسته منعکس شده در ایکس توسط فرزندان و نحوه بازنمایی روابط خانوادگی در فضای مجازی است.
روش و دادهها: بدین منظور، با بهره‌گیری از تکنیک‌های داده‌کاوی و تحلیل کلان‌داده‌ها، یک میلیون توییت مرتبط در بازه زمانی مرداد ۱۴۰۲ تا اسفند ۱۴۰۲ گردآوری و از طریق نمونه‌گیری تصادفی و کدگذاری نظری در دو سطح موضوع‌محور و نظریه‌محور طبقه‌بندی شد.
یافتهها: نتایج نشان می‌دهد سه الگوی اصلی در بازنمایی والدین وجود دارد: «والدین همراه» (عاطفی و دموکراتیک)، «والدین اقتدارطلب» (سنتی و کنترل‌گر) و «والدین نابرابر» (برآمده از تفاوت‌های اجتماعی و اقتصادی).
بحث و نتیجهگیری: تصویر غالب، تصویری همدلانه و عاطفی از والدین ارائه می‌دهد، درحالی‌که توییت‌های انتقادی نسبت به وضعیت والدین از نظرطبقاتی یا اقتصادی (والدین نابرابر) در جامعه، بیشترین میزان تعامل کاربران را به خود اختصاص داده‌اند.

ارائه الگوی عوامل مؤثر بر مسئولیت اجتماعی دانشجویان (مورد مطالعه: دانشگاه فرهنگیان کردستان)

صفحه 59-84

https://doi.org/10.22034/jss.2026.2018092.1817

رشید احمدی‌فر، شوبو عبدالملکی

چکیده زمینه و هدف: هدف این پژوهش ارائه الگوی عوامل مؤثر بر مسئولیت اجتماعی دانشجویان دانشگاه فرهنگیان کردستان است.
روش و دادهها: رویکرد این پژوهش اکتشافی متوالی بود که با استفاده از روش تحلیل مضمون و روش پیمایش انجام شد. جامعه هدف بخش کیفی جهت تعیین شاخص­های مرتبط با مسئولیت اجتماعی شامل ۲۰ نفر از اساتید و جامعه آماری بخش کمی شامل ۱۹۰۰ نفر از دانشجویان دانشگاه فرهنگیان کردستان بود که 320 نفر با استفاده از فرمول کوکران و شیوه نمونه­گیری تصادفی به عنوان نمونه تعیین شد.
یافتهها: بر اساس نتایج تحلیل داده‌ها در بخش کیفی، الگوی سه شاخگی شامل ۸ مقوله و سه مضمون فراگیر عوامل زمینه‌ای (منابع مالی، فیزیکی، خانواده)، عوامل ساختاری (ساختار سازمانی، استراتژی و تکنولوژی) و عوامل رفتاری (کارکنان و روابط انسانی) و متغیر مسئولیت اجتماعی شامل ۳ مقوله اخلاق حرفه­ای، انتقادپذیری و یادگیری مادام العمر بود.
بحث و نتیجهگیری: نتایج داده‌های بخش کمی که با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و تحلیل مسیر و آزمون T تک نمونه‌ای انجام شد، حاکی از تأثیر مثبت عوامل به ترتیب رفتاری، ساختاری و زمینه‌ای بر مسئولیت اجتماعی دانشجویان بود.

توانمندسازی سیاسی زنان در پرتو نواندیشی دینی: تحلیلی از مسیر بازخوانی تا کنش اجتماعی

صفحه 85-105

https://doi.org/10.22034/jss.2026.2077581.1931

هدیه مرادی‌مهد، محمدتقی سبزه ای، محمد مبارکی، حمید یحیوی همدانی

چکیده زمینه و هدف: نوگرایی دینی با بازنگری در متون مذهبی و ارائه تفسیرهای تازه از آموزه‌های سنتی، در تحول نگاه به زن و گسترش مشارکت سیاسی و اجتماعی او در ایران پس از انقلاب اسلامی نقش داشته است. این گفتمان با بازخوانی مفاهیم بنیادین شریعت، قرائتی نو از نسبت دین و قدرت اجتماعی ارائه می‌دهد. در این چارچوب، توانمندسازی سیاسی زنان نه گفتمانی مستقل، بلکه خرده‌گفتمانی در درون نواندیشی دینی تلقی می‌شود. ازاین‌رو، پژوهش حاضر به تحلیل گفتمان نوگرایان دینی و تبیین بازنگری یا گسست معنایی آن نسبت به گفتمان سنتی می‌پردازد.
روش و دادهها: این مقاله با بهره‌گیری از نظریه گفتمان لاکلائو و موف به تحلیل مسائل مربوط به زنان در اندیشه‌ی سه تن از نواندیشان دینی: سید مصطفی محقق داماد، حسن یوسفی اشکوری و محسن کدیور می‌پردازد.
یافتهها: یافته‌ها نشان می‌دهد که هر سه متفکر، با تأکید بر مفاهیمی چون عدالت، عقلانیت و کرامت انسانی، درصدد برساخت گفتمانی نو هستند که در آن توانمندسازی سیاسی زنان نه از مسیر تقابل با دین، بلکه از رهگذر بازتفسیر از دین امکان‌پذیر است.
بحث و نتیجهگیری: توانمندسازی سیاسی زنان در گفتمان نواندیشی دینی نه نتیجه اجماع نظری، بلکه حاصل یک کشمکش گفتمانی مستمر با گفتمان فقهی ـ سنتی است. این گفتمان اگرچه موفق شده است معنای زن را از تابعیت صرف خارج کرده و او را به‌عنوان سوژه‌ای حقوق‌مند بازتعریف کند، اما همچنان در برخی موارد در مرزهای فقهی متوقف می‌ماند و از تبدیل کامل این بازتعریف به پروژه‌ای سیاسی ـ نهادی ناتوان است.

ادراک و تجربه دانش‌آموزان از خشونت در مدرسه: علل و زمینه‌ها

صفحه 106-132

https://doi.org/10.22034/jss.2026.2068725.1915

شکیلا اکبری، داریوش بوستانی

چکیده زمینه و هدف: پژوهش حاضر با رویکردی کیفی به واکاوی زمینه‌های بروز خشونت در مدارس ابتدایی از منظر دانش‌آموزان پایه سوم و چهارم در شهر شیراز می‌پردازد. باوجود نقش تعیین‌کننده‌ی مدرسه در جامعه‌پذیری، این فضا هم‌زمان بستر شکل‌گیری انواعی از روابط قدرت، انضباط و تعاملات روزمره نیز هست که می‌تواند زمینه‌ساز تجربه‌های متفاوتی برای کودکان باشد. این تحقیق تلاش کرده است با تمرکز بر ادارک کودکان به‌عنوان کنشگران فعال فضای آموزشی، که در مطالعات پیشین عمدتاً نادیده گرفته شده‌اند، و با هدف پر کردن خلأ پژوهشی ناشی از کمبود مطالعات کیفی جامعه‌شناختی، تصویری واقع‌گرایانه و چندوجهی از پدیده خشونت در مدرسه ارائه دهد.
روش و دادهها: پژوهش با روش‌شناسی کیفی و در میدان تحقیق شهر شیراز انجام شد. اطلاعات از طریق مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته با ۱۸ دانش‌آموز (دختر و پسر) مقطع سوم و چهارم ابتدایی گردآوری گردید. مشارکت‌کنندگان با حداکثر تنوع از نظر پایگاه اجتماعی و اقتصادی و با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند و در دسترس انتخاب شدند. برای تحلیل اطلاعات از روش تحلیل مضمون استفاده شد؛ بدین ترتیب که ابتدا کدگذاری اولیه صورت گرفت و سپس مضامین پایه، سازمان‌دهنده و فراگیر استخراج شدند. برای کسب اطمینان از صحّت داده‌ها از استراتژی بررسی توسط اعضا استفاده گردید.
یافتهها: تحلیل مضامین به شناسایی شش مقوله‌ی اصلی انجامید و یافته‌ها در شش دسته اصلی سازمان یافتند: شلوغی فضای آموزشی، قوانین انعطاف‌ناپذیر، ویژگی‌های معلّم، ساختار فیزیکی خشونت‌زا، کودک‌ستیزی نظام‌مند و ناهماهنگی مسئولان مدرسه.
بحث و نتیجهگیری: یافته‌ها نشان می‌دهند که خشونت در مدرسه پدیده‌ای چندوجهی و درهم‌تنیده است که در نتیجه ارتباط عوامل ساختاری، فرهنگی و بین‌فردی شکل می‌گیرد. این یافته‌ها مؤید آن‌اند که تجربه خشونت در محیط آموزشی، امری گسسته و تصادفی نیست بلکه در بستری از مناسبات قدرت، کلیشه‌های فرهنگی و ساختارهای تاریخی آموزش بازتولید می‌شود . برهم کنش این عوامل منجر به بازتولید خشونت به اشکال نمادین، ساختاری و مستقیم در محیط مدرسه می‌شوند که ضرورت بازنگری در سیاست‌ها و ساختارهای تربیتی موجود را با توجه به صدای کودکان به عنوان محور اصلی گوشزد می‌کند.

قدم زدن با نسل زِد؛ مردم‌نگاری زیست‌جهان نسل زِد در فضاهای عمومی شهر بروجرد

صفحه 133-161

https://doi.org/10.22034/jss.2026.2090141.1950

فرشاد گودرزی

چکیده زمینه و هدف: این پژوهش با هدف واکاوی مردم‌نگارانه زیست‌جهان و تجربه‌ زیسته نسل زد در فضاهای عمومی و پاتوق‌های شهری بروجرد انجام شده است. مسئله اصلی تحقیق، چگونگی بازپس‌گیری «حق به شهر» و تولید «فضاهای زیسته» توسط نوجوانانی است که در شکاف میان سنت‌های بومی و الگوهای جهانی زیست می‌کنند.
روش و دادهها: روش‌شناسی این مطالعه، مردم‌نگاری با تأکید بر مشاهده مشارکتی، مصاحبه‌های عمیق و واکاوی نشانه‌شناختی در پاتوق‌های کلیدی (خیابان تختی، پاساژ نیلوفر، میدان شهدا و بوستان فدک) طی سال ۱۴۰۴ بوده است.
یافتهها: یافته‌های پژوهش نشان داد که نسل زد در بروجرد از طریق «تاکتیک‌های حضور»، فضاهای تجاری و تفریحی را به «صحنه‌های اجرای هویت» بدل کرده و با استفاده از استایل اورسایز، موسیقی دریل و مناسک بدنمند (نظیر ویپینگ)، نظم انضباطی شهر را به چالش می‌کشد. در این میان، بهره‌گیری از زبان غیررسمی، واجد کارکردی «کارناوالی» است که با وارونگی موقت نظم حاکم، خیابان را به ابزاری برای اشغال نمادین فضا تبدیل می‌کند. تحلیل داده‌ها حاکی از شکل‌گیری «فردگرایی جمعی» در اکیپ‌های نئوقبیله‌ای است که از طریق «زیست هیبریدی»، پاتوق را به رسانه‌ای برای کسب سرمایه خرده‌فرهنگی تبدیل می‌کنند.
بحث و نتیجهگیری: نتایج نشان می‌دهد که فراتر از اشتراکات فرهنگی، تفاوت‌های جنسیتی همچنان در الگوهای حضور و مدیریت بدن تداوم دارد؛ فرآیندی که «بازآرایی جنسیتی» در قالب‌های نوین صورت‌بندی می‌کند. این نسل با مدیریت تأثر در مواجهه با «دیگری هنجارگذار»، سوژگی خود را در شهرهای میانی بازتعریف کرده و بر ضرورت گذار مدیریت شهری از رویکردهای طردکننده به سمت به رسمیت شناختن تنوع فرهنگی و فضایی تأکید دارد تا شکاف میان شهر رسمی و شهر زیسته ترمیم یابد.