سه دیدار با هویت ایرانی
صفحه 5-13
https://doi.org/10.22034/jss.2026.741878
احمد اشرف
چکیده توجه: چکیده حاضر ماشینی است و توسط تحریریه مجله آماده شده است. برای خوانش دیدگاه، فایل پیوست را بارگذاری کنید.
زمینه و هدف: هویت ایرانی در دورههای مختلف تاریخی معنا و صورت یکسانی نداشته است. احمد اشرف در این مقاله با بازگویی سه مواجهه شخصی و پژوهشی خود با مسئله هویت، شکلگیری و تحول دیدگاهش را شرح میدهد. هدف مقاله روشنکردن تفاوت میان «هویت ایرانی» در گذشته و «هویت ملی ایرانی» در معنای امروزی آن است؛ تمایزی که به باور نویسنده، در برخی روایتهای تاریخ ایران نادیده گرفته میشود.
روش و دادهها: مقاله با رویکرد جامعهشناسی تاریخی و به شیوهای روایی و تحلیلی نوشته شده است. نویسنده تجربههای دوران کودکی و نوجوانی، مشاهدات خود از عشایر و روستاییان در سال ۱۳۴۵ و پژوهشهای بعدیاش را کنار هم میگذارد. بخش تاریخی بحث بر بررسی متون تاریخ، جغرافیا، اندرزنامهها و آثار ادبی استوار است. اشرف توضیح میدهد که برای پیگیری کاربرد نام «ایران» و واژههای مرتبط، شواهد این منابع را گردآوری و برحسب دوره تاریخی بررسی کرده است.
یافتهها: تجربههای میدانی نویسنده نشان میدهد که آشنایی با سرودها و نمادهای ملی لزوماً به معنای درک یکسان از مفهوم ایران نبوده است؛ برخی کودکان عشایری «ایران» را با شهر نزدیک خود میشناختند و برخی روستاییان واژه «ملت» را در معنای دینی به کار میبردند. در بررسی تاریخی، مقاله میان پیشینه فرهنگی، قومی و دینی ایده ایران و صورتبندی سیاسی آن تمایز میگذارد و، با استناد به دیدگاه نیولی، برجستهشدن معنای سیاسی «ایران» را به دوره ساسانی نسبت میدهد. نویسنده همچنین تداوم تاریخ سنتی ایران را از راه خداینامهها، شاهنامه و روایتهای شفاهی توضیح میدهد و برای هویت ایرانی پس از دوره ساسانی تا پیدایش دولت ملی، چند مرحله تحول قائل میشود.
بحث و نتیجهگیری: از نظر اشرف، تداوم برخی روایتها و نمادهای ایرانی به معنای ثابتماندن مفهوم هویت در طول تاریخ نیست. آگاهی تاریخی و فرهنگی ایرانیان در دورههای گذشته را باید در زمینه همان دورهها فهمید و با هویت ملیِ وابسته به دولت ملی در عصر جدید یکی ندانست. مقاله از این راه، نسبتدادن مفهوم امروزی ملیت به دورههای باستانی را نقد میکند و بر ضرورت خواندن منابع تاریخی بدون عطفبهماسبقکردن مفاهیم جدید تأکید دارد.
تحلیل جامعهشناختی مسیرهای علّی منتهی به انواع رفتارهای اقدام به خودکشی در نوجوانان در معرض خطر شهر مشهد
صفحه 14-37
https://doi.org/10.22034/jss.2026.2090175.1953
منصوره گلی، مرضیه ابراهیمی
چکیده زمینه و هدف: اقدام به خودکشی در میان نوجوانان پدیدهای چندبعدی است که تبیین آن تنها با عوامل فردی امکانپذیر نیست و مستلزم توجه به زمینههای خانوادگی و اجتماعی است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی ترکیبهای علّی مؤثر بر انواع رفتارهای اقدام به خودکشی در نوجوانان شهر مشهد انجام شد.
روش و دادهها: این پژوهش با رویکرد ترکیبی و با استفاده از تحلیل محتوای کیفی و تحلیل مقایسهای کیفی مبتنی بر منطق جبر بولی انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختارمند با ۶۱ نوجوان ۱۵ تا ۱۸ ساله دارای تجربه اقدام به خودکشی ناموفق گردآوری شد. مشارکتکنندگان با نمونهگیری هدفمند و رعایت اصل حداکثر تنوع انتخاب شدند.
یافتهها: یافتهها چهار سنخ اصلی اقدام به خودکشی شامل «فرار از رنج»، «تکانشی–واکنشی»، «اعتراضی–پیامرسان» و «وجودی» را آشکار ساخت. روابط ناکارآمد خانوادگی شرط علّی محوری در همه سنخها بود. در سنخ فرار از رنج، همزمانی فروپاشی ساختاری خانواده، انزوای اجتماعی و فشارهای محیطی نقش تعیینکننده داشت. سنخ تکانشی–واکنشی در خانوادههای دارای انسجام نسبی اما روابط عاطفی آسیبزا شکل گرفت. سنخ وجودی با تنهایی ساختاری و بحران معنا و سنخ اعتراضی–پیامرسان با فقدان کانالهای مشروع برای بیان اعتراض و فشارهای محیطی تبیین شد.
بحث و نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهد ناکارآمدی خانواده، در تعامل با ضعف نهادهای میانجی و حمایتی، نوجوانان را در چرخهای از رنج و بنبست ساختاری قرار داده و مسیرهای متفاوت اقدام به خودکشی را شکل میدهد. ازاینرو، پیشگیری مؤثر مستلزم مداخلاتی فراتر از سطح فردی، مبتنی بر تقویت خانواده و توسعه شبکههای حمایتی و اجتماعی است.
حکمرانی داده و مشارکت در دولت رفاهِ رقومی (دیجیتال)، مطالعه موردی پایگاه اطلاعات رفاه ایرانیان
صفحه 38-59
https://doi.org/10.22034/jss.2026.2089913.1949
علی شکوری، حمید عبداللهیان، سعیده صدیقی
چکیده زمینه و هدف: این مقاله با تلفیق «عدالت داده» و «نهادگرایی تاریخی»، حکمرانی داده در «پایگاه اطلاعات رفاه ایرانیان» را با رویکرد تحلیل سیاست انتقادی ارزیابی میکند. گذار به سیاستگذاری اجتماعی دادهمحور با هدف ارتقای هدفگیری و کارآمدسازی تخصیص منابع دنبال میشود؛ اما پرسش اصلی آن است که این معماری تا چه حد بر مشارکت معنادار، شفافیت، پاسخگویی و عدالت دادهای بنا شده است.
روش و دادهها: پژوهش کیفی با رویکرد تحلیل سیاست انتقادی انجام شد. دادهها از بیش از ۲۵ مصاحبه نیمهساختاریافته با مدیران ارشد، معاونان، مشاوران و پژوهشگران این حوزه، حضور در بیش از ۳۵ جلسه تخصصی، و تحلیل اسناد رسمی طی ۱۴۰۳–۱۴۰۴ گردآوری شد. دادهها با تحلیل مضمونی ترکیبی و در گفتوگو با عدالت داده و نهادگرایی تاریخی تفسیر شدند.
یافتهها: یافتهها نشان میدهد معماری موجود در سه سطح شهروندی، اجتماعمحور و نهادی، الگوی متمرکزی از حکمرانی داده را بازتولید میکند: شهروند به موضوع رؤیت بدل میشود، اجتماعات محلی و نهادهای مدنی به حاشیه میروند، و نهادهای رفاهی از مشارکت تفسیرگرانه در دادهها محروم میمانند. ریشههای این الگو در مسیر نهادی پس از انقلاب و تثبیت نهادهای حمایتی جزیرهای است؛ مسیری که سازوکارهای چندسطحی مشارکت، شفافیت و پاسخگویی را محدود کرده است.
بحث و نتیجهگیری: سیاستگذاری اجتماعی دادهمحور در ایران، بدون بازطراحی قواعد مشارکت، از جمله خوداظهاری استاندارد، حق اعتراض و توضیحپذیری، حق دادهنشدن، نقشآفرینی اجتماعات محلی و دسترسی تفکیکپذیر برای نهادهای رفاهی، با خطر نابرابری دانشی، تمرکز قدرت تبیینی و مشارکتزدایی ساختاری مواجه است.
بازنمایی افراطگرایی در رمان شیاطین داستایفسکی: تحلیل محتوای کیفی بر پایه بحران هویت، رادیکالشدن تدریجی و مدیریت ترس
صفحه 60-81
https://doi.org/10.22034/jss.2026.2093951.1961
احسان حمیدی زاده، فاطمه طوبایی، زهرا معانی
چکیده زمینه و هدف: این مقاله بازنمایی افراطگرایی را در رمان شیاطین داستایفسکی بررسی میکند. بهجای تلقی خشونت ایدئولوژیک بهعنوان محصول مستقیم یک آموزه یا تیپ شخصیتی واحد، پژوهش حاضر میپرسد بحرانهای هویت و معنا چگونه در ساختار روایی رمان با سازماندهی گروهی، اضطراب وجودی و نحوۀ مواجهۀ اخلاقی با دیگری پیوند میخورند.
روش و دادهها: پژوهش با استفاده از تحلیل محتوای کیفی ساختاریافته و براساس ترجمۀ فارسی سروش حبیبی از رمان شیاطین انجام شده است. واحدهای معنایی از گفتوگوها، توصیفهای روایی، کنش شخصیتها و توالی رویدادهای مربوط به ستاوروگین، پیوتر ورخاویِنسکی، کیریلف، شاتوف، استپان ترافیمویچ و چند شخصیت زن و کودک استخراج شدند. بحران هویت، رادیکالشدن تدریجی و مدیریت ترس بهعنوان مفاهیم حساسکننده به کار رفتند و زیرمقولهها از طریق خوانش مکرر و مقایسۀ شواهد متنی پالایش شدند.
یافتهها: فراطگرایی در رمان حاصل تعامل بیثباتی هویتی، فشار گروهی، شرم، ترس، خلأ اخلاقی و ابزارشدن دیگری است. پیوتر از طریق رازداری، تهدید، دستکاری زبان اخلاقی و ایجاد همدستی در جرم، آسیبپذیریهای فردی را به خشونت سازمانیافته تبدیل میکند. ستاوروگین و کیریلف مسیرهای وجودی و اخلاقی متفاوتی را آشکار میسازند، درحالیکه شاتوف امکان خروج از گروه افراطی و هزینۀ این خروج را نشان میدهد.
بحث و نتیجهگیری: مان شیاطین خشونت افراطی را فرایندی چندسطحی نشان میدهد، نه پیامد ناگزیر بحران هویت یا ترس. خشونت هنگامی تثبیت میشود که تعهدهای بیثبات، سازوکارهای الزامآور گروهی و فشارهای وجودی یکدیگر را تقویت کنند و اشخاص دیگر به ابزار قدرت، انسجام، لذت یا حذف تقلیل یابند.
سبکهای فراغتی نوجوانان در عصر دیجیتال: تبیین جامعهشناختی نقش سرمایههای خانوادگی و ارتباط با عملکرد تحصیلی
صفحه 82-111
https://doi.org/10.22034/jss.2026.2097098.1991
محمد قدیمپرست بی ریا اباتری، محمد رضا اقدامی، علی یعقوبی چوبری
چکیده زمینه و هدف: پژوهش حاضر به تبیین جامعهشناختی سبکهای فراغتی نوجوانان در عصر دیجیتال و بررسی ارتباط آنها با سرمایه فرهنگی و اقتصادی خانواده و عملکرد تحصیلی پرداخته است. چارچوب نظری با بهرهگیری از نظریه سرمایه فرهنگی بوردیو، تبیین دیماجیو از پیوند مشارکت فرهنگی با مزیت آموزشی و دیدگاه جامعه شبکهای کاستلز تدوین شد. روش و دادهها: این پژوهش پیمایشی و مقطعی بر روی 321 دانشآموز دوره متوسطه شهرستان خمام، منتخب با نمونهگیری چندمرحلهای، انجام شد. دادههای پرسشنامه محققساخته با تحلیل مؤلفههای اصلی (PCA) و چرخش واریماکس، همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه در SPSS 26 تحلیل شدند. یافتهها: تحلیل مؤلفههای اصلی، پنج سبک فرهنگی ـ یادگیری، دیجیتال ـ ارتباطی، بدنی ـ ورزشی، رسانهای منفعل و پرخطر ـ هیجانی را شناسایی کرد که 63.7 درصد واریانس کل را تبیین کردند (KMO=0.721؛ Bartlett’s χ²(120)=1462.09؛ p<0.001). سرمایه فرهنگی در مقایسه با سرمایه اقتصادی، ارتباط گستردهتر و منسجمتری با سبکهای فراغتی داشت و فراغت فرهنگی ـ یادگیری، رسانهای منفعل و بدنی ـ ورزشی را بهطور معنادار پیشبینی کرد. فراغت دیجیتال ـ ارتباطی با سرمایههای خانوادگی رابطه معناداری نداشت و بیشتر با سن و محل سکونت مرتبط بود. در مدل چندمتغیره عملکرد تحصیلی، فراغت فرهنگی ـ یادگیری با معدل رابطه مستقل مثبت و فراغت پرخطر ـ هیجانی رابطه مستقل منفی داشت؛ سایر سبکها سهم مستقل معناداری نداشتند. بحث و نتیجهگیری: فراغت نوجوانان الگویی اجتماعی دارد و با تفاوتهای آموزشی مرتبط است. کیفیت و جهتگیری فعالیتهای فراغتی بیش از صرف دسترسی به زمان یا منابع مادی اهمیت دارد و بهرهگیری مکمل از دیدگاههای سرمایه فرهنگی و جامعه شبکهای میتواند تبیین دقیقتری از تفاوتهای فراغتی نوجوانان فراهم سازد.
