کلیدواژه‌ها = هویت

طب سنتی - اسلامی و پزشکی مدرن در ایران:ستیز گفتمانی و دلالت‌های آن در خلال همه‌گیری کرونا

دوره 18، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 31-55

https://doi.org/10.22034/jss.2025.2062142.1903

سیدمحمد زرهانی، مهرداد عربستانی

چکیده نظام‌های درمانی پزشکی مدرن و طب سنتی-اسلامی رویکرد‌های متفاوتی به سلامت و بیماری دارند که به ویژه در دوران همه‌گیری کرونا این تفاوت‌ها برجسته شده و به تقابل انجامیدند. این پژوهش با رویکرد نظری مبتنی بر گفتمانی لاکلاو و موف و گردآوری اطلاعات با روش مردم‌نگاری چندمکانه به ریشه‌ها و نقاط تمایز و تخالف این دو نظام پرداخته است. یافته‌ها نشان می‌دهند که تولید دانش در گفتمان طب سنتی-اسلامی مبتنی بر منقولات دینی و سنتی است و توضیح بیماری بر اساس رویکرد کل‌نگر نظام مزاجی صورت گرفته و درمان بر اعاده تعادل اخلاط قرار دارد. گفتمان پزشکی مدرن در مقابل بر تجربه‌گرایی و دانش انباشتی بنا شده است. بر این اساس طب سنتی-اسلامی کرونا را بیماری با طبع سرد و تر تفسیر کرده و مبنای درمان را تجویز داروها و اقدامات درمانی برای تعدیل مزاج به سوی مزاج گرم و خشک قرار می‌دهد. در مقابل طب مدرن این بیماری را ناشی از عامل ویروسی دانسته و کنترل و درمان آن را بر مبنای درمان بیماری‌های عفونی و همه‌گیری‌شناسی قرار می‌دهد. گفتمان پزشکی سنتی را همچنان می‌توان به منزله‌ی دغدغه‌ای هویت جویانه و مقاومت "سنت و میراث" در برابر سلطه دانش مدرن و در عین حال بی‌اعتمادی به نهادهای رسمی تلقی کرد. پزشکی مدرن کفایت درمان‌های بومی در شرایط همه‌گیری را زیر سؤال برده و اعتبار این شیوه‌ها را مشکوک می‌شمارد. هر یک از این دو جریان در تلاش برای مفصل‌بندی دال‌های سلامت و بیماری با معانی متفاوت در یک میدان گفتمانی وسیع‌تر هستند که حاصل آن ستیزی گفتمانی در رقابت برای هژمون شدن است. نظر به دلالت‌های سیاسی هر یک از این گفتمان‌های درمانی، این ستیز گفتمانی را می‌توان متناظر با ستیز موجود در گفتمان حکمرانی ایران در نظر آورد که حاصل ترکیب عناصر "سنتی، بومی‌گرا و هویت جو" از یک طرف، و عناصر "پیشرفت‌گرا و مدرن" از سوی دیگر است.
 

توسعه در کُردستان: توسعة ناموزون در حین تغییرات هویتی

دوره 13، شماره 3، پاییز 1398، صفحه 57-80

https://doi.org/10.22034/jss.2019.43306

حسن رشیدی

چکیده پژوهش حاضر، از دیدگاهی جامعه‌شناختی، به مطالعة توسعة اقتصادی-اجتماعی و هویت جمعی در کُردستان با روش نظریة ‌زمینه‌ای پرداخته است. بررسی‌های اولیة میدانی  پنج حوزه زیر را برجسته‌تر نمود : سلطة هویت غربی بر عناصر هویت سنتی، بازسازی هویتی و عام‌شدن نسبی آن، بروز شواهد توسعة ناموزون، توسعة ناهمگون، و تقویت هویت کُردی.
محقق پس از تلخیص، اصلاح و بازسازی داده‌ها، فرآیندهای کُدگذاری (باز، محوری و انتخابی) را انجام داده و 883 مقولة جزء و 279 مقولة عمده استخراج کرده  و در نهایت 37 مقوله‌ به‌دست آمده است. عوامل علّی، زمینه‌ای‌ و مداخله‌گر و راهبردهای کنش و پیامدهای کنش، پس از بازگشت‌های لازم به افراد، گروه‌ها و نخبگان و انجام اصلاحات و دقت‌ورزی‌ها، به‌دست آمده است. در نهایت، پدیدة اصلی «بروز ظاهری عناصر توسعه در حین تغییرات بنیادین در هویت سنتی» و یافتة نظری تحقیق، یعنی «توسعة بحران‌زا و شکل جدید هویتی» متجلی شده است.
 

تحول در نام‌گذاری فرزندان در استان‌ کردستان از 1382 تا 1392: بررسی عوامل و زمینه‌ها

دوره 11، شماره 4، زمستان 1396، صفحه 34-51

شهاب دلیلی، حبیب رضازاده

چکیده یکی از محل‌های ظهور هویت­طلبی انسان­ها موقعیت انتخاب نام فرزندان است. بررسی "نام"­ها می­تواند حاکی از علایق و گرایش­های فرهنگی، سیاسی و قومی افراد نیز باشد. انتخاب انواع نام­ها، تحت تأثیر خرده‌فرهنگ‌های مختلف در طول زمان تغییر می­کند و از قوت و ضعف روندهای فرهنگی گوناگون در جامعه نشان دارد. اگر تحول نام‌گذاری افراد را از زاویة دغدغة مسائل هویت ملی و قومی هدف واکاوی و بررسی قرار دهیم، سیر تحول نام‌گذاری در مناطقی از کشور ایران که اقوام غیرفارس در آن متمرکزند، در درازمدت، با مسائلی چون امنیت ملی و درصورت تمایل به نام‌گزینی خاص و هدف‌دار، با یک‌پارچگی جغرافیایی همراه است. در این تحقیق، به بررسی تحول در نام‌گذاری فرزندان در استان­ کردستان از 1382 تا 1392 می‌پردازیم. نتایج این پژوهش نشان می­دهد که سلسله عواملی سبب تحول در نام­گذاری فرزندان در استان کردستان شده است. این علل شامل کژکارکردی نظام سیاسی، گسترش ارتباطات و ابزار ارتباطی، بی‌توجهی به گفتمان‌های قومی، تضعیف گفتمان ملی، ناکارآمدی نظام آموزشی، تفاوت مذهبی و وجود گفتمان قوم­گرا در این استان در میانة سال­های 1382 تا 1392 است که به ایجاد تحول در نام‌گذاری انجامیده است.

تحلیل جامعه شناختی گرایش به هویت ملی و هویت قومی با تأکید بر احساس محرومیت نسبی دربین جوانان شهر ایلام

دوره 11، 2(ویژه ایلام)، تابستان 1396، صفحه 5-24

میترا رئوفی، محمد باقر تاج الدین، ژیلا مشهدی میقانی

چکیده مقالة حاضر حاصل مطالعه ای تجربی درباب هویت ملی، هویت قومی واحساس محرومیت نسبی است. جامعة آماری پژوهش را جوانان  15تا  29سالة ساکن
در شهر ایلام تشکیل داده اند که  400 نفر از آنان به منزلة نمونة آماری، با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای، انتخاب شده اند. برای جمع آوری اطلاعات از
روش پرسشنامه استفاده شده است. پیدایش احساس محرومیت نسبی پدیده ای جدید و ناشی از تغییر اجتماع بشری و خروج جامعه از لفاف ایستای سنتی است، احساسی
که ممکن است منشأ ناهنجاریهای اجتماعی و سیاسی بسیاری باشد. در چارچوب نظری، از نظریة محرومیت نسبی رابرت گر و نظریات هویت جنکینز و اسمیت استفاده
شده است. یافته ها نشان میدهد میان میزان احساس محرومیت نسبی در بعد اقتصادی و میزان گرایش به هویت ملی در بعد سیاسی رابطه ای معنادار و معکوس وجود دارد. میان میزان احساس محرومیت نسبی در بعد اقتصادی و میزان گرایش به هویت قومی در بعد سیاسی نیز رابطة معنادار و مستقیم وجود دارد.

مطالعة انسان‌شناختی هویت زبانی مهاجران افغان در ایران

دوره 8، شماره 3، پاییز 1393، صفحه 109-128

حسین میرزائی

چکیده به باور بسیاری از اندیشمندان حوزة زبان‌شناسی و انسان‌شناسی "زبان" پایة هویت به‌شمار می‌آید، چه دو مفهوم هویت و زبان در پیوندی ناگسستنی با یکدیگر قرار دارند. حتی برخی از آنان معتقدند نخستین نشانة هویت، یعنی نام‌های فردی، از جنس زبان است. ما در این پژوهش با استفاده از داده‌های میدانی، امر زبانی و رابطة آن را با متغیرهای دیگری مانند سن، جنس، قومیت و ملیت در بین مهاجران افغان بررسی و سعی کرده‌ایم ارتباط آن را با مقولة هویت نشان دهیم. بعد از گذشت ربع قرن از حضور وسیع افغان‌ها در ایران، هم‌اکنون نسل دوم و سوم مهاجران درحال تجربة موقعیتی تازه هستند تا بتوانند به هویت جدیدی دست یابند. این فرایند، که ناگزیر از درون نوعی نابه‌سامانی هویتی عبور می‌کند، به‌تدریج خود را در جامعة مهاجران نمایان می‌سازد. هویت جدید بدون‌شک ازخلال زبان صورت می‌پذیرد. به نظر ما، شکل‌گیری این هویت می‌تواند در زمینه‌سازی حضور رسمی اقلیت جدید "ایرانی-افغان" در ایران به‌طور مؤثری عمل کند. بنابراین، هویداست که زبان فارسی افغان، نه فقط ازسوی مهاجران در ایران، بلکه در خود کشور افغانستان نیز درمعرض آسیب‌ها و تهدیدهای کم‌وبیش جدی قرار گرفته است. 

رابطة مصرف و هویت (پژوهشی در شهر کرمان)

دوره 8، شماره 2، تابستان 1393، صفحه 37-55

زهیرمصطفی بلوردی، سجاد مرادی، منصور عرب

چکیده پرسش از کیستی خویش، از قدیمی‌ترین پرسش‌های پیش‌روی انسان است که در عصر حاضر نه‌تنها رنگ کهنگی به خود نگرفته، بلکه به یکی از اساسی‌ترین پرسش‌های وجودی انسان بدل شده است. مشکله این پرسش ازآنجا آغاز می‌شود که تغییرات شتابان اجتماعی و فرهنگی معاصر، منابع هویت‌ساز سنتی را مضمحل کرده و وظیفة برساخت هویت را به خود افراد واگذار کرده است. این تغییرات درکنار رشد فردیت و اهمیت فزایندة فردی‌شدن، مصرف کالاها و خدمات را به یکی از مهم‌ترین ابزارهای برساخت هویت تبدیل کرده‌اند. مقالة حاضر در همین زمینه نوشته شده و هدف آن بررسی رابطة میان الگوهای مصرف و هویت فردی است. پس از مرور ادبیات نظری درباب هویت و مصرف، چارچوب نظری تحقیق برمبنای دیدگاه‌های گیدنز و نظریه‌پردازان پست‌مدرن ساخته شده و براساس آن مفاهیم و متغیرها تعریف شده‌اند. تحقیق به روش پیمایش با ابزار پرسش‌نامه و با استفاده از نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای درمیان جوانان شهر کرمان صورت گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهند تمایل به مصرف زیاد در حوزه‌های بصری مانند پوشاک و آرایش در قیاس با مصرف فرهنگی نمود برجسته‌تری درمیان جوانان دارد. نسبت رشد هویت مدرن درمیان مردان بیشتر از زنان بوده و برعکس، توزیع نسبت زنان در هویت‌های سنتی بیشتر از مردان است. به‌علاوه، هرچقدر میزان پرداختن به رفتارهای مصرفی بیشتر و نگرش به مصرف مثبت‌تر بوده است، میزان رشد هویت مدرن نیز افزایش یافته است.

تحلیل جامعه شناسی شیوه برساخت هویت از رهگذر مصرف موسیقی عامه پسند در میان جوانان

دوره 7، شماره 4، زمستان 1392، صفحه 137-159

احمد محمدپور، ابوبکر شریعت‏ پناه، احمد غلامی

چکیده هدف این مقاله بررسی شیوة برساخت هویت ازطریق مصرف موسیقی، مخصوصاً موسیقی عامه‌پسند، درمیان جوانان است. ازآنجاکه موسیقی امروزه همه‌‌مکانی شده و به‌منزلة کرداری اجتماعی به‌شدت درمیان جوانان رایج شده است، بررسی و تحلیل آن می‌تواند زوایایی نهفتة این گرایش را آشکار کند. در جهان مدرن امروز مقولة برساخت هویت دربین جوانان خصلتی پیچیده و چندلایه به خود گرفته است. فرایند هویت‌سازی بیشتر به‌صورت موضوعی نشانه‌شناختی درآمده است. مصرف موسیقی یکی از این نوع کردارهای نشانه‌شناختی قلمداد می‌شود. کردار نشانه‌شناختی تحت تأثیر اندیشة سوسور به‌این‌معناست که هر کردار اجتماعی درقالب رابطة دال و مدلول تداعی‌کنندة معانی خاصی است که در دل اشیا و شیوه‏های اجتماعی نهان شده است. در این مطالعه بر مبنای نمونه‌گیری نظری با 30 مصاحبة عمیق و نیمه‌ساختارمند از دانشجویان مرحلة مصاحبه به حد اشباع رسید. تجزیه و تحلیل محتوای مصاحبه‌ها برمبنای تحلیل موضوعی صورت گرفت. نتایج مبین آن است که جوانان با مصرف موسیقی عملاً دغدغه‌ها و مسائل خـود را مطـرح مـی‌کنند. موسیقی ابزاری است که آنها ازطریق آن زندگی خود را معنادار و هویت خویش را غنی می‌کنند. جوانان با استفاده از تکنولوژی و ادوات مدرن موسیقی، به‌مثابة پدیده‌ای جهانی، محلی‌گرایی خود را نیز ثابت می‏کردند. وجود گفتمان‌های متعدد و گاه متعارض در نحوة تفسیر و قرائت ژانر موسیقی ازسوی جوانان تأثیرگذار است.  

تحلیل فضا بهمثابة گفتمانکاوی میدانی

دوره 5، شماره 2، تابستان 1390، صفحه 99-127

محمدجواد غلامرضاکاشی

چکیده تحلیل گفتمان تا جایی که به پژوهش‌ها و آثار میشل فوکو بازمی‌گردد، به‌هیچ‌روی منحصر به تحلیل متن نبوده است. اما ساماندهی به روش‌های پژوهش گفتمانی که عموماً بعد از مرگ فوکو انجام گرفت بیشتر بر تحلیل متن متمرکز بوده ‌است. به‌تدریج ساماندهی به روش‌های تحلیل گفتمانی به منزلة روشی پدیدارشناختی و تجربی از صرف پژوهش متن فاصله می‌گیرد. محصولات فرهنگی، کنش‌های اجتماعی و نهادها نیز می‌توانند موضوع تحلیل گفتمان واقع شوند. در این مقاله فضا به منزلة میدانی تازه برای پژوهش گفتمانی معرفی شده است و ضمن عرضة جوانب نظری به برخی از تکنیک‌های فضا پژوهشی نیز اشاره شده است. 

جوانان و هویت بازاندیشانه مطالعه دانشجویان دانشگاه شهید باهنر کرمان

دوره 5، شماره 1، بهار 1390، صفحه 42-72

داریوش بوستانی

چکیده تحقیق حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر هویت بازاندیشانه دانشجویان دانشگاه شهید باهنر کرمان صورت گرفت.چارچوب نظری پژوهش،از نظریات آنتونی گیدنز و پیتر برگر استخراج شد و بر اساس مدل و فرضیات تحقیق طراحی شدند.متغیرهای مستقل عبارتند از:میزان استفاده از فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی (اینترنت و تلفن همراه)،مقطع تحصیلی،تحصیلات والدین،پایگاه شغلس پدر و اشتغال مادر،جنسیت،محل تولد،هویت مذهبی در بعد مناسکی،درآمد خانوار،میزان استفاده از منابع مطالعاتی غیر درسی و آنتن ماهواره.حجم نمونه 377 نفر برآورد گردید که برای اطمینان از نتایج 391 پرسش نامه تکمیل شد و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.روش نمونه گیری با توجه به تنوع رشته ها و دانشکده های تصادفی طبقه بندی انتخاب شد.برای سنجش ابعاد هویت بازاندیشانه،هویت مذهبی(در بعد مناسکس)،و وابستگی به انترنت از طیف لیکرت استفاده به عمل آمد.به طور کلی،در تحلیل دو متغیره در میان متغیرهای مستقل 12 گانه،8 متغیر رابطه معناداری با هویت بازاندیشانه نشان دادند.این متغیرها،عبارتند از:1.میزان استفاده از فناوری اطلاعاتی و ارتباطی 2.تحصیلات پدر 3. تحصیلات مادر 4. جنسیت پاسخگو 5. محل تولد 6. هویت مذهبی 7. استفاده از آنتن ماهواره 8.منابع اطلاعاتی. همه متغیرهای فوق با متغیرهای وابسته رابطه مثبت داشتند،به استثنای متغیر هویت مذهبی و یکی از زیرمجموعه های منابع اطلاعاتی،یعنی منابع مطالعاتی مذهبی،که این دو در برابر رشد هویت بازاندیشانه مانع عمده و جدی محسوب میشوند.متغیرهایی که رابطه معناداری با هویت بازاندیشانه نداشتند عبارتند از:مقطع تحصیلی،پایگاه شغلی پدر،وضعیت اشتغال مادر و و درآمد ماهیانه. در میان متغیرهای زیرمجموعه منابع مطالعاتی غیر درسی نیز دو متغیر،یعنی میزان مطالعه و علاقه مندی به تاریخ و ادبیات ایران،رابطه معناداری با هویت بازاندیشانه نشان نداد.