دوره و شماره: دوره 11، شماره 4، زمستان 1396 

الگوی داده‌بنیاد شبکه‌های یادگیری‌ـ‌ نوآوری دانشجویی

صفحه 4-33

امین باقری، محمد یمنی‌دوزی سرخابی، مقصود فراستخواه، اباصلت خراسانی

چکیده هدف تحقیق حاضر بررسی و تدوین الگوی نظری تبیین وضعیت موجود شبکه‌سازی دانشجویان در فرآیند یادگیری‌ـ نوآوری است. این پژوهش با رویکرد کیفی اکتشافی و با روش داده‌بنیاد (اشتراوس و کوربین) انجام شده است. جامعة تحقیق را 47 نفر از دانشجویان منتخب دانشگاه‌های شهیدبهشتی، علوم‌پزشکی شهیدبهشتی، تهران و صنعتی‌شریف تشکیل داده‌اند که با روش نمونه‌گیری نظری هدفمند و دردسترس انتخاب شده‌اند. داده‌های حاصل از «مصاحبة عمیق و نیمه‌ساختارمند» با روش کیفی مقوله‌بندی نظام‌مند تحلیل شدند. یافته‌ها درباب الگوی شبکة یادگیری‌ـ نوآوری دانشجویان حاکی از این است که مدیریت منظومة یادگیری، به‌مثابة مقولة محوری و مبنای شبکه‌سازی اجتماعی دانشجویان قرار می‌گیرد. بدین‌صورت، برخلاف رویکرد کارکردی مرسوم مبنی بر نقش تسهیل‌کنندة شبکه‌سازی در مسیر یادگیری‌ـ نوآوری، منظومة یادگیری است که شبکه‌های بین‌فردی دانشجویان را شکل می‌دهد؛ بنابراین، دامنة وسیعی از حضور اجتماعی آگاهانه و چندبعدی تا سرگردانی اجتماعی در بستر اجتماعی تحصیل جریان می‌یابد که درنهایت پیامدهای گوناگونی از تحقق نوآوری تا فرسودگی تحصیلی را سبب می‌شود.  

تحول در نام‌گذاری فرزندان در استان‌ کردستان از 1382 تا 1392: بررسی عوامل و زمینه‌ها

صفحه 34-51

شهاب دلیلی، حبیب رضازاده

چکیده یکی از محل‌های ظهور هویت­طلبی انسان­ها موقعیت انتخاب نام فرزندان است. بررسی "نام"­ها می­تواند حاکی از علایق و گرایش­های فرهنگی، سیاسی و قومی افراد نیز باشد. انتخاب انواع نام­ها، تحت تأثیر خرده‌فرهنگ‌های مختلف در طول زمان تغییر می­کند و از قوت و ضعف روندهای فرهنگی گوناگون در جامعه نشان دارد. اگر تحول نام‌گذاری افراد را از زاویة دغدغة مسائل هویت ملی و قومی هدف واکاوی و بررسی قرار دهیم، سیر تحول نام‌گذاری در مناطقی از کشور ایران که اقوام غیرفارس در آن متمرکزند، در درازمدت، با مسائلی چون امنیت ملی و درصورت تمایل به نام‌گزینی خاص و هدف‌دار، با یک‌پارچگی جغرافیایی همراه است. در این تحقیق، به بررسی تحول در نام‌گذاری فرزندان در استان­ کردستان از 1382 تا 1392 می‌پردازیم. نتایج این پژوهش نشان می­دهد که سلسله عواملی سبب تحول در نام­گذاری فرزندان در استان کردستان شده است. این علل شامل کژکارکردی نظام سیاسی، گسترش ارتباطات و ابزار ارتباطی، بی‌توجهی به گفتمان‌های قومی، تضعیف گفتمان ملی، ناکارآمدی نظام آموزشی، تفاوت مذهبی و وجود گفتمان قوم­گرا در این استان در میانة سال­های 1382 تا 1392 است که به ایجاد تحول در نام‌گذاری انجامیده است.

اعتیاد زنان از منظر کنشگران دستگاه‌های اجرایی در استان البرز

صفحه 52-74

سمیه سلیمانی، مسعود گلچین، صلاح ‌الدین قادری

چکیده هدف مقاله فهم شرایط، تعاملات، پیامدها و اقدامات و کارهای انجام شده در خصوص اعتیاد زنان در «استان البرز»  از منظر کنشگران دستگاه‌های اجرایی استان است. روش مورد استفاده کیفی است و در فرایند پژوهش از نظریة زمینه‌ای استفاده شده است. داده‌ها با استفاده از تکنیک مصاحبه عمیق گردآوری شده‌اند. بر اساس روش نمونه‌گیری نظری و با معیار اشباع نظری، با ۱۹ نفر از مسئولان استان البرز مصاحبه شد. یافته‌های حاصل از مقوله‌بندی به روش نظریه زمینه‌ای شامل ۱۰ مقولة عمده به شرح زیر است: یادگیری اجتماعی و فشار همالان، تنش خانوادگی، ضعف نظام کنترلی، عدم حمایت بعد از ترک، مراکز درمانی بهبود یافتگان، آگاهی و آموزش برای پیشگیری از اعتیاد، فرهنگ‌سازی از طریق نهادهای مختلف، مراکز ترک اعتیاد، سازمان‌های مردم نهاد،  شیوع و روند رو ‌به‌رشد اعتیاد‌‌زنان. مقولة هسته نیز: «روند رو‌به‌رشد اعتیاد زنان برآمده از فشار ساختاری و ناهماهنگی سازمان‌ها» است. یافته‌ها نشان می‌دهد که پدیده اعتیاد زنان رشدی فراتر از امکانات و منابع لازم برای مقابله با آن داشته است، بین دستگاه‌های اجرایی هماهنگی و تقسیم‌کار روشنی وجود نداشته و جنبه‌های اجتماعی مبارزه با پدیده اعتیاد زنان تقویت نشده است.   

مطالعۀ جامعه شناختی انرژی درمانی

صفحه 75-100

محمدمسعود سعیدی

چکیده مطالعۀ تغییرات اجتماعی و فرهنگیبرای برنامه‌ریزیِ صحیح در جامعه ضروری به‌نظر می‌رسد. روند روبه‌رشد گروه‌های معنوی، ورزشی و درمانی، که کارکرد آرامش‌بخشی روانی دارند، می‌تواند نمایان‌کنندة تغییرات فرهنگی مهمی در ایران باشد. گروه‌های انرژی‌درمانی یکی از این گروه‌هاست که شناخت نظری و تجربیِ مطمئنی از آن در جامعۀ ما وجودندارد.مطالبنوشته‌شده دربارة این موضوع نشان می‌دهد که انرژی‌درمانی در فرهنگ‌ها و جوامع مختلف، در قالب‌های نظری و عملیِ متفاوت ظاهر شده، ولی احتمالاً مبتنی بر واقعیت واحدی است که هنوز به‌گونه‌ای علمی و بین‌الاذهانی ثابت نشده است؛ چنان‌که تأثیر درمانی آن نیز در مجامع علمی، نه نفی شده است و نه اثبات. درعین‌حال، انرژی‌درمانی به‌مثابة واقعیتی اجتماعی در جامعۀ ما وجود دارد. این تحقیق که عهده‌دار پژوهشی میدانی‌ـ کیفی به‌روش کدگذاریِ متون حاصل از گزارش مشاهده‌های مشارکتی، و مصاحبه‌ با مربیان و شاگردان و مراجعه‌کنندگان بوده است، رابطۀ کنشگران مزبور را با محیط اجتماعی، ویژگی‌ کلاس‌ها و باورهای ایشان دربارة انرژی‌درمانی، تمایزات سبک خاص ایشان، و سرانجام، پیامدها یا واکنش‌های مشارکتشان در کلاس‌ها توصیف می‌کند. برطبق یکی از نتایج پژوهش و برخلاف تصور رایج، گروه انرژی‌درمانی‌ ـ‌اگر صرفاً انرژی‌درمانی باشدـ از گروه‌های معنویت‌گرا محسوب نمی‌شود.
 

بررسی جامعه‌شناختی نظام شخصیت و گونه‌های تجربة سفر در شهر تهران

صفحه 101-122

ملیحه شیانی، الهام عرب‌پور

چکیده گردشگری به‌لحاظ اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجرایی فرآیند پیچیده‌ای است و مناسبات بین گردشگری و بخش‏های دیگر جامعه را دیدگاه جامعه‌شناختی است که می‌تواند به‌شکلی دقیق و علمی بکاود. یکی از این مناسبات، ارتباط بین تجربة سفر و نظام شخصیت است. تحقیق حاضر به بررسی این ارتباط می‏پردازد. تجربة سفر متغیری در نظر گرفته شده است که با نظام شخصیت افراد رابطه دارد. سفر و تفریح ویژگی‏های خاصی به شخصیت افراد می‌بخشد. توصیف جامعه‌شناختی تجربة سفر و نظام شخصیت و رابطة این‌دو در جامعة آماری، با استفاده از منابع نظری، موضوع و هدف تحقیق حاضر است. در این‌مسیر، از نظریة اریک کوهن و پارسونز برای پیکربندی چارچوب نظری استفاده شده است. داده‏ها ازطریق روش کمی و با استفاده از پرسش‌نامه به‌صورت حضوری جمع‌آوری شده است. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که در هم‌بستگی رگرسیونی، بین گونه‏های تجربة سفر و نظام شخصیت، هر سه‌نوع تجربه معنادارند و هم‌بستگی آنها به‌منزلة متغیر مستقل با نظام شخصیت تأیید شد. متغیرهای تجربة وجودی و تجربة تفریحی با نظام شخصیت هم‌بستگی مستقیم و مثبت دارند و متغیر تجربة تجربی بر متغیر وابسته تأثیر منفی و معکوس دارد.  

امنیت و مشارکت اجتماعی زنان در مواجهه با نابهنجاری‌های محله‌ای (مطالعة وضعیت زندگی ساکنان برج‌های نواب و اطراف)

صفحه 123-147

پردیس عامری

چکیده فضاهای شهری صحنه‌هایی هستند که فعالیت‌های عمومی زندگی شهری در آنها رخ می‌دهد. احتمال وقوع جرم در فضاهای بی‌دفاع شهری یا جرم‌زا، به‌دلیل امکان‌پذیرنبودن رؤیت بصری، بیشتر است. پژوهش حاضر، که در محله نواب تهران در پاییز سال 1393 صورت گرفته است، از نوع کیفی و به‌روش نظریة مبنایی است. داده‌ها از مسیر مشاهدة میدانی و مصاحبة عمیق با 30 نفر از افراد بالای 25 سال (زنان خانه‌دار لیسانس و دیپلم، زنان و مردان کارمند و کسبة محل، نگهبان بوستان محله، رئیس سرای محله، رانندگان تاکسی و دیگر افراد مطلع دربارة موضوع) در محلة نواب جمع‌آوری شده است. به‌دنبال پاسخ به این پرسش‌های کلی که ساکنان این محله چه وضعیتی دارند، چه راهکارهایی برای بهبود وضعیت زندگی آنها با مشارکت زنان محله تصورپذیر است و آسیب‌های اجتماعی موجود، به چه اختلالاتی در کارکرد خانواده‌ها انجامیده است، سه مقولة "امنیت اجتماعی، به‌خطرافتادن بهداشت خانواده (روانی‌ـ‌جسمی) و اختلال در کنش‌های سازندة اجتماعی‌ـ‌فرهنگی" به‌منزلة مقولات برجسته استخراج شدند. مطابق نتایج، زنان محله مشارکت خود را بی‌نتیجه یا همراه با نتایج کوتاه‌مدت در بهبود وضعیت محله دانستند، آسیب‌ها به ایجاد نظمی جدید منجر شده بود که هردو گروه بزهکاران پراکنده در محله و آسیب‌دیدگان را به واکنش‌های اغلب طعنه‌آمیز درقبال نظام برنامه‌ریزی و نظارت جامعه واداشته بود. دستاورد نهایی کاربردی پژوهشگر در میدان تحقیق، شکل‌گیری فضای تملک مقطعی فضا به‌دست زنان محله بود، که این مشارکت متداوم دیده نشد و زنان ساکن این محدوده مشارکت اجتماعی مداوم را بی‌نتیجه، طنزآلود و حتی خطرناک ارزیابی کردند. درخلال تحقیق، توصیفی که در سطحی بالاتر ‌دربارة وضعیت کلی فرهنگی‌ـ‌اجتماعی زنان و خانواده‌های ساکن برج‌های نواب درمعرض آسیب‌های متعدد حاصل شد، "تقابل کارناوالی در فضای شهری" نام گرفت.