تجربة پذیرش فرزندخواندگی به‌مثابة مسئلة اجتماعی (مطالعة خانوادة جانبازان قطع‌نخاعی)

نویسندگان

1 عضو هیئت‌علمی دانشکدة علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران

2 دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی دانشکدة علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران

چکیده

موضوع مقالة حاضر مسئلة پذیرفتن فرزندخوانده، ابعاد مختلف آن و نیز تجربة زیستة خانواده‌های جانبازان قطع‌نخاعی درباب فرزندخوانده است. موضوع فرزندخواندگی در خانوادة جانبازان زمانی معنی پیدا می‌کند که بسیاری از جانبازان قطع‌نخاعی، به‌دلیل ناتوانی جسمی و جنسی، قابلیت داشتن فرزند را ندارند و به‌ناچار، به پذیرفتن فرزند روی می‌آورند. حال، سؤال این است که آنها موقعیت خود را پس از پذیرفتن فرزند و نحوة مواجهه با آن چگونه روایت می‌کنند. با چه دشواری‌های احتمالی دراین‌زمینه مواجه شده‌اند؟ به‌نظر می‌رسد خانواده‌ها با دشواری‌های مختلفی مواجه شده‌اند که پیش‌بینی‌پذیر نبوده است. انتخاب روش نظریة مبنایی، به‌مثابة روشی کیفی، نخست، به فهم عمیق‌تر موضوع می‌انجامد، و دوم، به بسط بیشتر مفاهیم نظری و امکان نظریه‌سازی دراین‌باره کمک می‌کند. سوژه‌های تحقیق را 20 نفر از جانبازان قطع‌نخاعی (اعم از قطع‌نخاع از کمر و قطع‌نخاع از گردن) در سه شهر تهران، قم و اصفهان تشکیل داده‌اند. مطابق یافته‌ها، جانبازان در مواجهه با مشکلاتی چون تنهایی و بروز اختلافات خانوادگی ناشی از آن، به‌منظور ایجاد پیوندهای بیشتر عاطفی، مناسب‌ترین راه را پذیرفتن فرزندخوانده تشخیص داده‌اند، اما به‌مرور زمان با رسیدن فرزند به سن بلوغ، به‌ویژه از دورة دبیرستان به بعد، خانواده‌ها با مسائل و دشواری‌های چندوجهی مواجه شده‌اند. پنهان‌کردن موضوع فرزندخوانده با عنوان «راز بزرگ»، مسئلة «محرم و نامحرمی»، برخورد اقوام و دوستان، موضوع تک‌فرزندی، موانع حقوقی، دشواری‌های عرفی و عدم پذیرش جامعه «طرد یا ترحم اجتماعی» را می‌توان ازجمله مسائل پذیرفتن فرزندخوانده در چنین خانواده‌هایی برشمرد. 
 

کلیدواژه‌ها