کلیدواژه‌ها = رویکرد انتقادی

انعکاس آرای میشل فوکو در اندیشۀ اجتماعی– سیاسی متفکران مسلمان

دوره 6، شماره 2، تابستان 1391، صفحه 145-168

الهام نصیری‌پور

چکیده امروزه، اندیشۀ میشل‏فوکو به دلیل تازگی روش و نگاه واژگونه به مسائل اجتماعی، با استقبال چشم‏گیری روبه‌رو شده؛ به‌نحوی‌که پژوهشگران علوم انسانی ایران و سایر کشورهای جهان، در مطالعات و بررسی‌های خود تحت تأثیر مبانی و اندیشۀ فوکو قرار گرفته‌اند. امّا مسئلۀ عمده‌ای در بهره‌گیری متفکران مسلمان وجود دارد، بی‏توجهی به اقتضائات و فضاهای فکری- فرهنگی جامعۀ اسلامی ایران است که این امر انحراف از مسیر مناسبِ فضاهای فکری- فرهنگی در تبیین مسائل اجتماعی- سیاسی را به دنبال خواهد داشت. بنابراین، در این نوشتار با توجه به رویکرد انتقادی جامعه‌شناسی، مهم‌ترین و اصلی‌ترین هدف، ارائۀ فهمی صحیح و درخور شأن پژوهشگران علوم انسانی با توجه به اقتضائات و فضاهای فکری- فرهنگی جامعۀ اسلامی ایران است و برای دستیابی به این مهم، از یک‌سو، به بررسی و ارزیابی انتقادی مبانی اندیشۀ فوکو و از سوی دیگر، مطالعۀ موردی آرای چندتن از پیروانش پرداختیم. در آخر، آنچه این پژوهش انتقادی و بررسی توصیفی- تحلیلی بدان دست یافت آن بود که انطباق یا تلفیق آرای فوکو، به دلیل مبانی نسبی‌گرایانه و رد معنا و حقیقت ثابت، با مبانی اندیشه‌ای دین سازگار نیست، امّا از آن جهت که ما را متوجه امری بیرونی می‌نماید مطلوب است و می‌تواند مورد توجه ما باشد، امّا باید دقت کنیم که اسیر زمینه‌ها و تاریخی‌گرایی نشویم.  

اقتصاد سیاسی علوم اجتماعی در ایران: چالشها و فرصتها

دوره 5، شماره 4، زمستان 1390، صفحه 45-61

حسین راغفر

چکیده  این مقاله می‌کوشد با نگاهی به ظرفیت‌های علوم اجتماعی، به بعضی از موانع پیش روی توسعة این علوم در ایران بپردازد. جامعة انسانی بیرون از شبکة روابط قدرت تحقق‌پذیر نیست و علوم اجتماعی به‌عنوان بخش لاینفکی از نظام علمی و فرهنگی هر جامعه‌ای در درون این روابط قدرت تحلیل‌پذیرند. از این رو، هر تفسیری از تحولات علوم اجتماعی فقط در بستری از روابط قدرت و در درون آن می‌تواند واقعی باشد. بحران در نظریه و روش‌شناسی علوم اجتماعی در ایران محصول چند عامل است؛ یکی از آن‌ها غلبة نگاهی رسمی به‌مثابة یک ایدئولوژی مسلط در روابط قدرت بوده است،. به همین دلیل رویکرد انتقادی، که محرک بالندگی و رشد علوم اجتماعی است، جایگاهی در تحقیقات رسمی نداشته است. ساختارهای اقتصاد سیاسی ایران مناسباتی را بر جامعه حاکم کرده است که نیازی به تولید علم، به طور کلی، و علوم اجتماعی، به طور خاص، در جامعه وجود ندارد. به همین دلیل، حضور علوم اجتماعی به‌عنوان بخشی از یک نظام علمی همواره با مقاومت محافظه‌کاران حاضر در ساختار قدرت مواجه بوده است. از این رو، دو هدف اولیة علوم اجتماعی: رشد علم و مشارکت در سیاست‌های عمومی، کمتر محلی برای ظهور و بروز داشته‌اند. نظام‌های پژوهشی و دانشگاهی در ایران محدودیت‌های فراوانی دارند که یکی از آن‌ها موانع متعددی است که امکان شکل‌گیری الگوی گفتگو با محوریت دانشگاه و با آزادی گفتگوی علمی را، اگر نه منتفی، بسیار محدود کرده است. این محدودیت‌ها عمدتاً ناشی از فقدان "فلسفة" سازمان علم در ایران هستند که خود محصول موانع فرهنگی و سیاسی حاصل از اقتصاد سیاسی جامعة کنونی ایران است. علوم اجتماعی ظرفیت‌های فراوانی برای شکل‌بخشیدن به جامعة مطلوب در ایران و مشارکت در پروژة سیاسی توسعة ملی دارد. شروط چندگانة این مشارکت در مقاله مورد بحث قرار گرفته است.