کلیدواژه‌ها = ساختار سیاسی

تأثیر سیاست عشایری دودمان پهلوی بر ساختار اجتماعی سیاسی قوم لر بویراحمد

دوره 15، شماره 1، بهار 1400، صفحه 66-87

https://doi.org/10.22034/jss.2021.247304

عبدالرسول عباسی نصرآباد سفلی، کرامت‌الله راسخ، مجیدرضا کریمی

چکیده تغییرات ساختار اجتماعی و سیاسی ایلات کهگیلویه و بویراحمد تحت تأثیر دگرگونی‌های اجتماعی و سیاسی کشور قرار دارد، ضمن آنکه این تغییرات متقابلاً بر تحولات اجتماعی و سیاسی در ایران تأثیرگذار بوده است. در این مقاله هدف اصلی بررسی ساختار اجتماعی سیاسی قوم لر استان کهگیلویه و بویراحمد در عصر سلسلۀ پهلوی است. در این پژوهش به‌ طور هم‌زمان از دو روش تاریخی و جامعه‌شناسی تاریخی استفاده‌ شده است. سیاست‌ اسکان عشایر (تخته قاپو)، تصویب قانون نظام ‌وظیفۀ عمومی، خلع سلاح ایلات، اعمال سیاست پوشش متحدالشکل، و اصلاحات ارضی، پنج محور اصلی سیاست عشیره‌ای دودمان پهلوی بود که سبب شد موقعیت سیاسی و اجتماعی هرم ایلی دستخوش تغییرات بنیادی شود. کدخدایان قبل از این تدابیر و در عصر خان‌ خانی تابعیت محض از خوانین داشتند و ابواب ‌جمعی آنان محسوب می‌شدند، در حالی‌ که برنامه‌های دولت سبب شد کدخدایان در دریافت امتیاز از حکومت هم‌ردیف آنها قرار گیرند، قبایل رئیس واحدی نداشته باشند، خوانین هر کدام تدابیر خاص خود را اتخاذ کنند، و عملاً ساختار و هرم ایلی سنتی به ‌هم ‌ریخته شود. بدون تردید این اتفاق مهم ناشی از برنامه‌ها و سیاست دولت بود که با گذشت زمان و به‌آهستگی ساختار نظام ایلی را تغییر داد و زمینه‌های لازم برای نظارت و مهار آن را فراهم کرد. پژوهش پیش رو نشان می‌دهد که ساختار اجتماعی سیاسی ایلات کهگیلویه و بویراحمد در فرآیند این تحولات از الگوی خاصی پیروی کرد، به ‌طوری‌که توانست تا پایان دهۀ اول قرن چهاردهم هجری شمسی در برابر فشار دولت مرکزی مقاومت کند‌.
 
 

تحلیل جامعه‌شناختی تنوع جنبش زنان در کشورهای اسلامی منطقۀ خاورمیانه

دوره 6، شماره 2، تابستان 1391، صفحه 30-53

علی‏ محمد حاضری، نعیما محمدی

چکیده مقالۀ حاضر با استفاده از روش تحلیل بین‌کشوری به گونه‌شناسی اندیشه‌های مطرح در مورد به‌رسمیت‏‌شناسی هویت زنان در کشورهای اسلامی پرداخته است. در این کشورها علی‌رغم تسلط فرهنگ اسلامی رویکردهای نظری متنوع و متناقضی درباب زنان شکل گرفته است. با توجه به نظریۀ هونت، اندیشۀ‌ به‌رسمیت‌شناسی در کشورهایی ارزش مطالعه دارد که از یک‌سو توسعۀ جنسیتی و توانمندسازی جنسیتی آن‌ها بالاست و از سوی دیگر تحت تأثیر ساختار سیاسی، گروهی از زنان از جانب حکومت، با تحقیر، انکار یا اختلال در به‌رسمیت‌شناسی مواجهند. نظر به‌ آنچه گفته شد، دو موضع نظری: 1) اندیشۀ به‌رسمیت‌شناسی هویت زنان اسلام‌گرا در کشورهای اقتدارگرا- سکولار 2) اندیشۀ به‌رسمیت‌شناسی هویت زنان تجددگرا در کشورهای اقتدارگرا- شریعت‌گرا قابل شناسایی است. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد در شرایطی که کشورهای مصر، مراکش و تونس بستر مناسبی برای شکل‌گیری فمینیسم اسلامی است، کشورهای ایران، لبنان، بحرین، الجزایر و امارات بستر مناسبی برای شکل‌گیری فمینیسم مدرن و پسامدرن است. همچنین در کشورهایی نظیر قطر، کویت و عربستان به دلیل شکاف میان توسعۀ انسانی و توسعۀ جنسیتی امکان شکل‌گیری جنبش زنان برای به‌رسمیت‌شناسی وجود ندارد.