تبیین جامعهشناختی تمایزات خشونت سیاسی پیش و پس از انقلاب مشروطیت ایران
دوره 17، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 129-151
https://doi.org/10.22034/jss.2024.2010476.1795
حسین نوری نیا، تقی آزاد ارمکی، حمیدرضا جلایی پور، حسین آبادیان
چکیده پیش از پیروزی مشروطه، هویتهای جمعی عمدتاً متکی به خاندان، طایفه، ایل، محله، دین و مذهب بود، که میتوان آن را «هویت منتسب» نامید. منازعات قدرت که منجر به بروز خشونت سیاسی میشد، بر حسب ظرفیتهای اجتماعی این هویتها بروز پیدا میکرد. نقطه اتکای این خشونت، مشروعیت الهی قدرت بود که در نهایت، منازعات خشونتبار به بازتولید مناسبات اجتماعی موجود میانجامید. پس از مشروطه با شکلگیری سازمانهای نوین و برآمدن هویتهای سازمانی و «مکتسبِ» تجددگرایانه و روند رو به رشد شهرنشینی، نقطه اتکای خشونت سیاسی، از یک سو قانون به مثابه انتظامبخش زندگی نوین، و از سوی دیگر آرمانهای انقلابی شد که خود را در سازماندهیهای حزبی، فرقهای و نیز مخفی نشان میداد. این مقاله به روش تحلیل تاریخی نشان میدهد خشونت سیاسی از قواعد نانوشته، هویتهای منتسب، نقشهای محول، اراده شخصی، انتساب طایفهای، اعتقادی، تداوم نظم موجود، سختکُشی و حذف افراد مشخص، به همراه تغییرات اجتماعی و اقتصادی، به خشونت سیاسی با قواعد نوشته شده، هویتهای مکتسب، نقشهای محقق، انتساب سازمانی، سهلکشی، حذف مناسبات مشخص برای درانداختن مناسبات نوین ایدئولوژیک تغییر کرد.
تبارشناسی سیاستگذاری فرهنگی امنیتمدار در ایران
دوره 16، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 3-26
https://doi.org/10.22034/jss.2023.555761.1699
احمد جعفری، سید حسین سراج زاده، ابراهیم توفیق
چکیده از منظر گفتمان فرهنگی امنیتمدار، فرهنگ برای حکومت اهمیت راهبردی دارد، چون با امنیت و توسعۀ جامعه پیوند خورده است. از این نظر، مهندسی فرهنگی برای خلق ملتی یک پارچه اساسی است. ملتی که توانایی احیای تمدن نوین اسلامی در آینده را داشته باشد. اساساً، این گفتمان اعضای جمعیت را به صورت مادۀ خامی برای ملت-سازی میبیند و اگر چنین چیزی در افراد به چشم نخورد مایۀ نگرانی خواهد بود. ذیل این گفتمان، دستگاه سیاستگذاری فرهنگی سازوکار مناسبی برای تبدیل افراد به سوژههای منقاد است. در پژوهش حاضر، روش تبارشناسی برای فهم شرایطی به کار میرود که شکلگیری این گفتمان را ممکن کرده است. یافتهها حاکی از آن هستند که شکست دولت در خلق سوژههای منقاد به غلبه یک رویکرد محافظهکار در سیاستگذاری فرهنگی منجر میشود. به صورت ساختاری، توانایی دولت برای خلق سوژههای مطلوب، به ظرفیت آن برای تامین رفاه شهروندان بستگی دارد؛ اما در دوران پس از جنگ، اصلاحات اقتصادی مبتنی بر تعدیل ساختاری و پایبندی دولت به پس کشیدن از سیاست اجتماعی، به طرد اجتماعی گسترده منتهی شد. در نتیجه، توانایی سوژهسازی دولت به شدت تضعیف شد. در این شرایط، واقعیت اجتماعی به چشم نخبگان سیاستگذار به صورت تهدید دیده شد. در مواجهه با این تهدید، تمایل دولت برای امنیتیسازی و پلیسیسازی سیاستگذاری فرهنگی افزایش یافت.
العطاس خوانی در ایران و افسانهزدایی از استثناگرایی ایرانی
دوره 16، شماره 3 (ویژه نامه سید حسین العطاس و استعمارزدایی از دانش)، پاییز 1401، صفحه 102-118
https://doi.org/10.22034/jss.2023.1988285.1758
شیما وزوایی
چکیده چطور باید افسانۀ بومی تنبل اثر خارقالعادۀ حسین العطاس را در ایران خواند؟ نقد یک متفکر پسااستعماری جنوب شرق آسیا بر سرمایهداری استعماری و تأثیر آن بر تصویر برساخته از بومیان مالایی و جاوهای چه ربطی به بستر ایرانی میتواند داشته باشد؟ آیا نقد العطاس میتواند راهگشایی برای نظریهپردازیِ مفهومی ایدئولوژیک در بستر ایرانی باشد که دینامیک پیشرفت را در بازۀ بلندمدتی در تعلیق نگاه داشته است؟ این مقاله تلاش دارد به بسط ایدۀ استثناگرایی ایرانی و گفتمانهای حوالی آن بپردازد. با استفاده از نظریات العطاس بهویژه کتاب افسانۀ بومی تنبل تلاش میشود انگارههای فکری و ذهنیت برساخته دربارۀ استثنا بودن وضعیت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی ایرانیان توضیح داده شود و امکانهای خلق و تقویت آن توسط استبداد داخلی و شبهاستعمار در ایران مدرن بررسی شود. درنهایت استثناگرایی ایرانی در این مقاله بهمثابۀ یک ایدئولوژی متقاطع ملی، مذهبی، جنسیتی تعریف میشود که ذهنیتی درونیسازیشده در افراد عضو اجتماعات ایرانی میسازد که آنها را در وضعیت متناقض از فرادستی و فرودستی همزمان در برابر دیگری قرار میدهد.[1]
[1] برخی از ایدههای مربوط به سوژۀ این مقاله که پروژۀ پژوهشی شخصی نویسنده است، پیشتر در نهمین کنفرانس اروپایی مطالعات ایران، در سال 2019 و دانشگاه فری برلین ارائه شده است.
همچنین بخشی از استدلالهای درجشده در این مقاله پیشتر به زبان انگلیسی توسط اینجانب در مجلۀ نگرش اسلامی منتشر شده است.
Vezvaei, Sh. (2022). “Demythologizing the Myth of Iranian Exceptionalism”, Islamic Perspective, No. 27: 85-94.
بازشناسی انقلابهای بزرگ با تأکید بر شاخصهها و ابعاد بینالمللی آنها
دوره 10، شماره 1، بهار 1395، صفحه 5-35
مسعود اخوان کاظمی
چکیده بسیاری از انقلابهایی که در طول تاریخ رخ دادهاند، "انقلاب ملی" و تعداد اندکی از آنها بهعنوان "انقلاب بزرگ" شناخته میشوند. این انقلابها دارای شاخصههای
ویژهای هستند که بهصورتی آشکار آنها را از دیگر انقلابها متمایز و ممتاز میسازند. این مقاله درصدد پاسخگویی به این سئوال است که انقلابهای بزرگ چه ویژگیهایی دارند و با چه شاخصههایی میتوان آنها را شناخت؟ و اساساً نقاط تمایز آنها با دیگر انقلابها چیست؟ مدعای نوشتار حاضر این است که تنها تعداد بسیار اندکی از
انقلابها را میتوان در مقولۀ "انقلابهای بزرگ" طبقهبندی کرد. در واقع، انقلابهای بزرگ پدیدههایی نادر و کمیاباند. این انقلابها نقاط عطفی مهم در تاریخ تحولات جامعۀ بینالمللی محسوب میشوند و باعث ایجاد تحـولات گسترده و عمیقی در سطح جهانی میشوند؛ بهگونهای که آثار و پیامدهای حاصل از چنین انقلابهایی هنوز هم، پس از سالها و قرنها، در جامعۀ بشری و در زندگی سیاسی در عرصۀ بینالمللی تأثیرگذار است. مقالۀ حاضر با استفاده از روش تحلیل اسنادی، ضمن ارائۀ شاخصهها و
ویژگیهایی برای انقلابهای بزرگ، مدعی میشود که چهار انقلاب فرانسه، روسیه، چین و ایران را میتوان از جمله انقلابهای بزرگ دوران مدرن تلقی کرد. از اینرو، با مطالعه و بررسی عناصر اصلی و ویژگیهای بینالمللی این انقلابها، میتوان معیارها و اصـولی برای شناخت انقلابهای بزرگ و تفکیک آنها از دیگر انقلابها ارائه کرد.
