کلیدواژه‌ها = تحلیل گفتمان انتقادی

زنان بلوچ در مناسبات قشربندی و قدرت: تحلیل گفتمان انتقادی کتاب حکایت بلوچ

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 15 شهریور 1405

https://doi.org/10.22034/jss.2026.2104089.1994

عبدالرسول حسنی‌فر، بهروز روستاخیز، کیوان رافعی

چکیده زمینه و هدف: شناخت قشربندی اجتماعی و وضعیت زنان، علاوه بر آشکار ساختن ابعاد ساختار اجتماعی، می‌تواند به فهم الگوهای نابرابری و مناسبات قدرت در جامعه یاری رساند. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف بررسی چگونگی بازنمایی زنان بلوچ و جایگاه آنان در مناسبات قشربندی اجتماعی در کتاب حکایت بلوچ اثر محمود زندمقدم انجام شده است.
روش و داده‌ها: این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف انجام شده است. داده‌های پژوهش شامل روایت‌ها، توصیف‌ها و گفت‌وگوهای مرتبط با زنان در هفت جلد کتاب حکایت بلوچ است که در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین مورد تحلیل قرار گرفته‌اند.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد که زنان در بخش قابل توجهی از روایت‌های کتاب در ارتباط با فعالیت‌های معیشتی، امور خانوادگی، مراقبت از اعضای خانواده و تولید و بازتولید زندگی روزمره بازنمایی شده‌اند. در عین حال، موقعیت اجتماعی زنان بر اساس جایگاه خانوادگی و طایفه‌ای، وضعیت اقتصادی و میزان دسترسی به منابع متفاوت است. روایت‌های مربوط به زنان فرودست و کنیزان، ابعاد هم‌پوشان نابرابری جنسیتی و اجتماعی را آشکار می‌کند؛ در مقابل، برخی روایت‌ها از حضور و نقش‌آفرینی زنان در روابط اجتماعی و مناسبات میان گروه‌های مختلف حکایت دارد.
بحث و نتیجه‌گیری: تحلیل یافته‌ها نشان می‌دهد که جایگاه زنان در روایت‌های حکایت بلوچ، علاوه بر آن‌که متأثر از مقولۀ جنسیت است، با منزلت اجتماعی، روابط خویشاوندی، وضعیت اقتصادی و تعلق طایفه‌ای درهم‌تنیده است. از این رو، اثر مورد مطالعه تصویری یک‌دست از زنان بلوچ ارائه نمی‌دهد و تفاوت موقعیت آنان در ساختار اجتماعی و مناسبات قدرت را بازنمایی می‌کند. شایان ذکر است، یافته‌های پژوهش ناظر بر بازنمایی زنان در متن حکایت بلوچ است و نمی‌توان آن را به‌طور مستقیم به وضعیت تمامی زنان بلوچ در جامعۀ معاصر تعمیم داد.

تحلیل گفتمان انتقادی سیاست‌های اجتماعی توسعه مناطق مرزی

دوره 17، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 105-131

https://doi.org/10.22034/jss.2024.1972414.1737

حسین میرزایی، حسین ایمانی جاجرمی، حامد شریف پور

چکیده مناطق مرزی ایران علاوه بر شکاف طبقاتی از بی‌عدالتی فضایی منطقه‌ای هم رنج می‌برند. در حوزه عدالت اجتماعی و عدالت فضایی شهری تحقیقات کمی زیادی در رشته‌های مختلف علوم اجتماعی، برنامه‌ریزی شهری و...صورت گرفته است اما «عدالت فضایی منطقه‌ای» مورد غفلت واقع‌شده است.
این پژوهش به بررسی سیاست‌های اجتماعی در خصوص توسعه مناطق مرزی با تأکید بر عدالت فضایی منطقه‌ای با روش کیفی تحلیل گفتمان انتقادی با  رویکرد ترکیبی فر کلافی – لاکلاو و موف در سطوح توصیف، تفسیر و تبیین می‌پردازد.
در برنامه‌های توسعه 5 ساله بعد از انقلاب درخصوص توسعه مناطق مرزی به جزء ماده 204 از برنامه‌ی پنجم توسعه که به سرمایه‌گذاری و معیشت پایدار مرزنشینان و شهرک‌های صنعتی مرزی می‌پردازد، ماده و تبصره دیگری در خصوص توسعه مناطق مرزی وجود ندارد. برنامه‌های توسعه‌ بعد از انقلاب، متأثر از گفتمان‌های لایه‌بندی شده‌ای هستند که در لایه‌ی بالایی، فرا گفتمان ثابت حکومتی انقلاب اسلامی و در لایه میانی گفتمان‌های متغیر دولتی و در لایه‌ درونی، گفتمان‌های توسعه‌ای وجود دارد که دال‌های شناور را حول دال مرکزی خود مفصل‌بندی می‌کنند و یک نظم گفتمانی را به وجود می‌آورند که توسعه مناطق مرزی با تأکید بر عدالت فضایی منطقه‌ای را صورت‌بندی می‌کند. در این سیاست‌های اجتماعی متأثر از صورت‌بندی ایدئولوژی- گفتمانی، عدالت پسینی و توزیعی بیشتر از عدالت پیشینی و فرایندی موردتوجه واقع‌شده است. در صورتی که توسعه مناطق مرزی ایران با تأکید بر عدالت فضایی منطقه ای، نیازمند رویکرد ترکیبی عدالت فرایندی – توزیعی  و حاکمیت نظم گفتمانی تکاملی به جای تقابلی است.
 

بررسی گفتمان ملی گرایی در جریان نوسازی نظام آموزشی ایران در دورة پهلوی اول

دوره 15، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 50-71

https://doi.org/10.22034/jss.2021.249336

سیدمصلح کهنه پوشی، مصطفی مهرآیین، مجید کاشانی، مهرداد نوابخش، بهرام قدیمی

چکیده در دورة پهلوی اول ساختار سیاسی در ایران بهسمت ایجاد دولت مدرن و تسلط
گفتمان تمرکزگرایی حرکت کرد و در این زمینه با تأسیس و تقویت نهادهای مختلفی
مانند شورای عالی معارف و آموزش و پرورش مدرن، ملی گرایی باستان گرا مبتنی بر زبان
فارسی مسلط شد. مقالۀ حاضر با روش تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف، مصوبات این شورا را از خلال مراحل توصیف، تفسیر و تبیین متون مور دتحلیل قرار داده و با افشای
لایه های پنهان و ایدئولوژیک این مصوبات، به تحلیل گفتمان مل یگرایی در جریان
نوسازی نظام آموزش و پرورش پرداخته و مؤلف ههای ملی گرایی فرهنگی مبتنی بر یک
نژاد و زبان را بررسی کرده است. براساس نتایج تحقیق م یتوان گفت که نوسازی نظام
آموزشی با سیاست ترویج زبان فارسی و درپیش گرفتن استراتژی فرافکنی وحدت به
گذشته از طریق تاریخ سازی و با بهره گیری از مفاهیمی مانند باستان گرایی و نژادگرایی از
طریق استراتژ یهای طرد و ادغام تلاش کرد تا وحدت ملی مدنظر مل یگرایان را در شکل
یکسان سازی محقق سازد و کثرت فرهنگی موجود در ایران را انکار و تنوع قومی و زبانی
را تضعیف کند.