کلیدواژه‌ها = گفتمان

گفتمان کاوی موسیقی از مشروطه تا انقلاب 1357

دوره 18، شماره 1، بهار 1403، صفحه 27-49

https://doi.org/10.22034/jss.2024.1996169.1767

محمدرضا ذوالفقاری، مهناز رونقی نوتاش، بهرنگ صدیقی

چکیده  
مقالة حاضر در پی مقایسه گفتمانی موسیقی دورة مشروطه با انقلاب 1357 است. تحولات گفتمانی موسیقی در این دو دوره می‌تواند تحولات گفتمانی دو دوره تاریخی ایران به‌ویژه در شرایط انقلابی را به نمایش بگذارد. در دورة مشروطه تصنیف‌های عارف قزوینی و سپس محمدتقی بهار (اواخر قاجار و اوایل پهلوی اول) به‌عنوان نمونه انتخاب شده‌اند؛ عارف مشهورترین تصنیف‌ساز این دوره است که آثارش همچنان در تاریخ اجتماعی و موسیقی ایران باقی مانده است. «کانون موسیقی چاووش» نیز به‌عنوان نمونه‌ای برای تصنیف‌های دورة انقلاب 1357 برگزیده شده است.
تفاوت‌های اجتماعی دو دوره، تولید محتوایی متفاوت داشته است؛ اشعار دورۀ مشروطه کمتر حالتی حماسی دارند و بیشتر با غم و اندوه روایتگر اوضاع اجتماعی‌اند. اشعار در دوره انقلاب 1357 به‌ویژه تصنیف‌های ساخته شده توسط کانون چاووش، بیشتر حالتی حماسی داشته و در پی تهییج جامعه نیز برمی‌آیند. این وضعیت به‌لحاظ فرم نیز قابل مشاهده است؛ موسیقی دورة انقلاب 1357 مارش‌گونه و مهیج و به طور کلی «رزمی» است برخلاف موسیقی مشروطه که حزن‌انگیز و شِکوه‌گر است و هردوی این‌ها نشان از وضعیت اجتماعی و گفتمان اجتماعی هر دوره دارند. این مقایسه نشان می‌دهد که جامعه در دوره مشروطه با شکست‌هایی که مواجه شده است به یأس اجتماعی دچار شده است این در حالی است که گفتمان انقلاب 1357 گفتمانی است که جامعه را به مبارزه مداوم و رسیدن به پیروزی تشویق می‌کرده است.
 

تحلیل جامعه شناختی گفتمان های خانواده در مذاکره های مجالس قانونگذاری ایران (از 1320 تا 1357)

دوره 11، 1 (اولین ویژه نامه جامعه شناسی خانواده)، بهار 1396، صفحه 5-35

نوریه انصارین، حسن سرایی، باقر ساروخانی، فیروز راد

چکیده خانواده و موضوعات مرتبط با آن یکی از مسائل جامعۀ کنونی است. قانون و نظام قانون‌گذاری را می‌توان ابزار مهمی جهت تسلط بر این حوزه به‌شمار آورد. هدف حقیق حاضر شناسایی گفتمان‌های مسلط خانواده در مجالس قانون‌گذاری ِدورۀ پهلوی دوم و تحلیل آنهاست. به‌این‌منظور، مذاکره‌های نمایندگان مجلس بیست‌ویکم و بیست‌وسوم‌با روش تحلیل گفتمان بررسی شده و چشم‌انداز نظری آن برمبنای نظریه‌های عاملیت-ساختار، نظام کنش، بازنمایی و جهانی‌شدن تدوین شده‌است. نتایج حاکی است با توجه به ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، در مجلس بیست‌ویکم‌«گفتمان اعتدال‌گرایی سنتی» از دیالکتیک گفتمان مسلط سطح فرهنگی (سنت‌گرایی اصول‌گرا) و گفتمان مسلط سطح سیاسی (نوگرا) به‌وجود آمده و در مجلس بیست‌وسوم «گفتمان نوگرای اصلاح‌طلب»، با حمایت قوی گفتمان مسلط سطح سیاسی (نوگرای رادیکال) و نادیده‌گرفتن گفتمان قدرتمند سطح فرهنگی (سنت‌گرای اصول‌گرا)، به گفتمان مسلط مجلس تبدیل شده‌است.
 

تأملی بر نسبت فمینیسم با انقلاب اسلامی ایران

دوره 10، شماره 1، بهار 1395، صفحه 163-183

نرگس نیکخواه قمصری

چکیده در تاریخ ایران معاصر، زنان برای تغییر وضعیت خود بارها به اقدامات جمعی دست زده‌اند، اما فقط در جریان انقلاب سال 1357 بود که مشارکت آنها سیمایی متفاوت یافت، تاآنجاکه به‌منزلة شاخصۀ انقلاب مطرح شد. ازآنجاکه خواسته‌های زنان، به‌مثابة یکی از متغیرهای اصلی، توجه پژوهشگران و نظریه‌پردازان نسل چهارم انقلاب را به خود معطوف کرده‌‌است، شناسایی نسبت این مشارکت گسترده با گفتمان فمینیستی در آستانة انقلاب اسلامی ضروری می‌نماید. ازاین‌رو، نوشتار حاضر بر آن است تا نشان دهد در جریان منازعات گفتمانی، کدام گفتمان توانست در جایگاه گفتمان مسلط، مشارکت گستردة زنان در مبارزه‌های انقلابی را رقم زند. به‌بیان دیگر، واکاوی نقش گفتمان فمینیستی در حضور متفاوت زنان، که نه با سیمای زن سنتی نسبتی داشت و نه با آرمان‌های گفتمان مدرنیزاسیون پهلوی، هدفی است که مقالة حاضر، در امتداد آن، به مطالعة گفتمان‌های سنتی، مدرنیزاسیون و مقاومت (مارکسیست، ملی‌گرا و انقلاب اسلامی) می‌پردازد. مبتنی بر امکانات مفهومی روش تحلیل گفتمان، یافته‌های این‌پژوهش حاکی از آن است که ازیک‌سو، خواسته‌های زنانه در نسبت با معنای مرکزی گفتمان‌های مقاومت، یعنی ضرورت واژگونگی روابط قدرت سیاسی، اساساً مسئله‌ای انحرافی تعریف شده و ازسوی دیگر، ناسازگی‌های مندرج در گفتمان مدرنیزاسیون، مخاطبان گفتمان فمینسیتی را دچار نوعی بی‌اعتمادی و سردرگمی درباب ارادة حکومت در رفع تبعیض واقعی علیه زنان و پاسخ به خواسته‌های فمینیستی آنها کرد و درنهایت، آنها را با معنای کانونی گفتمان مقاومت پیوند داد و از این رهگذر، وضعیتی را رقم زد که طیف وسیعی از زنان، بی‌هیچ دغدغة زنانه‌ای،  به جریان مبارزات انقلابی بپیوندند.  

مخالف‌خوانی‌های دانش‌آموزی و گفتمان مدرسه مطالعة دانش‌آموزان استان گیلان

دوره 9، شماره 4، زمستان 1394، صفحه 139-166

علی یعقوبی

چکیده هدف اصلی این مقاله مطالعة کیفی مخالف­خوانی­های دانش­آموزی و گفتمان
مدرسه­ای است. مطالعه با تکیه بر موردپژوهی جمعی و نمونه­گیری هدفمند از مصاحبه­های نیمه­سازمان­یافته، فردی و گروهی (گروه متمرکز) انجام شده‌است. به‌این‌منظور، با یازده‌نفر به­صورت فردی و یکصدنفر به‌صورت گروهی (درقالب پانزده‌جلسه) مصاحبه شد. سپس، مصاحبه­ها به‌شیوة تحلیل مضمون بررسی شدند. یافته­های تحقیق نشان می­دهد که هرچه ذهنیت خانواده با مدرسه مشترک باشد، ارزش­های مدرسه به­سهولت بازتولید می­شود و متعاقب آن، مخالف­خوانی­های
دانش­آموزی تقلیل می­یابد. کنش دانش­آموزان درمقابل قواعد مدرسه صرفاً اطاعت محض نیست، بلکه خلاقیت­هایی در زندگی روزمرۀ دانش­آموزان وجود دارد که برمبنای نظریۀ طفره می‌روند و به‌شیوه­های ابتکاری آنها را کنار می­گذارند. این شیوه­ها بسیاری از کردارهای زندگی روزمره، مانند ترک کلاس و مدرسه، استتار، غافل‌گیری، احتیاط، رازداری، بازی، نیرنگ، بدن­نمایی، نوع مصرف و... را شامل می­شوددوسرتو کنشگران از اجرای دقیق قوانین و اعمال رویه­های گفتمانی 

نکاتی تحلیلی و روش‌شناختی دربارة تحلیل گفتمان (با نگاهی به پژوهش‌های ایرانی)

دوره 7، شماره 4، زمستان 1392، صفحه 4-29

سهیلا صادقی فسائی، محمد روزخوش

چکیده تحلیل گفتمان از رویکردهای تحلیلی و پژوهشی مهم در علوم انسانی معاصر است که به رویکردی محبوب و حتی "مُد پژوهشی" در میان محققان ایرانی بدل شده است. این مقاله درقالب روایت تورفینگ از سه نسلِ نظریة گفتمان (که در آن مفهوم نسل بر شیوة تحلیل دلالت می‌کند نه توالی و ترتیب زمانی) به ارزیابی پژوهش‌های ایرانی تحلیل گفتمان می‌پردازد. نسل اول نظریة گفتمان رویکردهایی مانند تحلیل گفت‌وگو و روان‌شناسی گفتمانی را دربرمی‌گیرد. این نسل از توجه محققان ایرانی بی‌نصیب مانده است. نظریة گفتمان فوکو بر هردو نسل بعدی مؤثر بوده است، اما تحلیل گفتمان فوکویی رویکردی است بسیار متنوع که برحسب نوع و اهداف تحقیق از آثار یا مفاهیم فوکو گزینش می‌کند. در نسل دوم، گفتمان به متن‌های نوشتاری یا گفتاری محدود نمی‌شود، بلکه مجموعة گسترده‌تری از پرکتیس‌های[1] اجتماعی را دربرمی‌گیرد. تحلیل انتقادی گفتمان مهم‌ترین رویکرد در این نسل است. در ایران استفاده از این رویکرد و به‌ویژه نظریة فرکلاف بسیار رایج است، اما تمایز میان پرکتیس گفتمانی و پرکتیس اجتماعی و لزوم استفاده از نظریة اجتماعی متناسب در بیشتر پژوهش‌های ایرانی نادیده انگاشته می‌شود. نسل سوم، کل حوزة اجتماعی را شبکه‌ای از فرایندها تلقی می‌کند که در آن معنا خلق می‌شود. نظریة گفتمان سیاسی مهم‌ترین رویکرد این نسل است و در ایران نمونه‌های متعددی از این نوع پژوهش می‌توان یافت. این مقاله به برخی نمونه‌های ایرانیِ هرکدام از رویکردهای مذکور پرداخته است.     

چالش میان گفتمانهای علوم اجتماعی و پارادایم قدرت در ایران

دوره 5، شماره 4، زمستان 1390، صفحه 113-131

محمدعلی محمدی

چکیده با وجود سال‌ها ناکامی در بومی‌کردن علوم اجتماعی در ایران، امروزه همان پروژه با عنوان اسلامی‌کردن علوم انسانی با لحنی شدیدتر و تسامح کمتر دوباره مطرح شده است. یکی از چالش‌های تاریخی بین علوم اجتماعی و قلمرو قدرت در ایران این است که برخلاف علوم طبیعی دولت امکان تسلط کامل بر علوم انسانی و بهره‌برداری از آن را به‌عنوان ابزار مقوم سلطه نیافت. از طرف دیگر، دولت به موضوعات علوم اجتماعی مانند مسائل و آسیب‌های اجتماعی و انحرافات، همانند امری سیاسی نگریسته و بر دامنة چالش‌ها افزوده است. در این کشمکش، از طرفی قدرت سیاسی در پی کنترل فضای سیاسی با طرح  «مهندسی اجتماعی – فرهنگی» است و از طرف دیگر روشن‌فکران حوزة علوم انسانی و اجتماعی، در پاسخ، به نظریة اجتماعی همچون مبارزه‌ای سیاسی رجوع می‌کنند. در چنین شرایطی نه علوم اجتماعی در ایران توانست توسعه پیدا کند و نه قدرت سیاسی توانست بر علوم اجتماعی غربی فائق آید و انحرافات اجتماعی را کاهش دهد.