کلیدواژه‌ها = پارادایم

تلاش نافرجام جامعه‌شناسان برای تعیین منزلت پارادایمی جامعه‌شناسی

دوره 7، شماره 4، زمستان 1392، صفحه 30-54

محمدرضا طالبان

چکیده کتاب توماس کوهن با عنوان ساختار انقلاب‌های علمی موجی از آثار نوشتاری جامعه‌شناسان را دربارة کاربرد مفهوم پارادایم و مدل کوهن برای تحلیل ساختار علم جامعه‌شناسی در دهة هفتاد میلادی ایجاد کرد، اما نتایج این کوشش‌ها چندان رضایت‌بخش نبود، تاجایی‌که در دهه‌های بعد تحلیل پارادایمی جامعه‌شناسی به‌کلی کنار گذاشته شد. این مقاله می‌کوشد در کنار مروری انتقادی بر ادبیات مزبور (با تأکید بر آثار فردریکس و ریتزر) نشان دهد که تحلیل‌ها و مواضع این گروه از جامعه‌شناسان در ترسیم ساختار علم جامعه‌شناسی پیوند ارگانیکی با مدل کوهن ندارد و اتکای تحلیلی آنها به کوهن نادرست است. درحقیقت، جامعه‌شناسانی که به این مدل علاقه نشان دادند فقط ازطریق بازتعریف مفهومِ پارادایم و تحریف مدل کوهنی از علم بود که توانستند پارادایم‌هایی را در علم جامعه‌شناسی بیابند؛ نیز استدلال کردیم که اگر در جامعه‌شناسی پارادایم‌هایی وجود داشته باشد نمی‌توان آن را در کل جامعه‌شناسی یافت، بلکه باید در درون حوزه‌های مضمونی پژوهش جامعه‌شناختی پیدا شوند. دیگر اینکه پذیرش پارادایم در جامعه‌شناسی مشروط به وجود جماعتی از شاغلان یا پژوهشگرانی است که به پارادایم پیش‌گفته تعلق داشته باشند. سوم اینکه باید بتوان از پارادایم مزبور در طرح معماها و حل آنها استفاده کرد. نکتة دیگر این مقاله آن است که تاریخ جامعه‌شناسی تاکنون نشان می‌دهد جامعه‌شناسی همواره فاقد پارادایم مسلطی بوده است که برای تکوین علمِ نرمال کوهنی ضرورت دارد. بنابراین، شاید استفاده از مدل کوهنی اصولاً در جامعه‌شناسی ممکن نباشد. به‌علاوه، جامعه‌شناسی فاقد سنت پژوهشی روشن و مشخص برای حل معماست و عمدتاً در آن از رویکردها و چشم‌اندازهای وسیع استفاده می‌شود. درنتیجه، تلاش برای گنجاندن جامعه‌شناسی در چارچوب مدل کوهنی شاید اساساً گمراه‌کننده باشد.  

چالش میان گفتمانهای علوم اجتماعی و پارادایم قدرت در ایران

دوره 5، شماره 4، زمستان 1390، صفحه 113-131

محمدعلی محمدی

چکیده با وجود سال‌ها ناکامی در بومی‌کردن علوم اجتماعی در ایران، امروزه همان پروژه با عنوان اسلامی‌کردن علوم انسانی با لحنی شدیدتر و تسامح کمتر دوباره مطرح شده است. یکی از چالش‌های تاریخی بین علوم اجتماعی و قلمرو قدرت در ایران این است که برخلاف علوم طبیعی دولت امکان تسلط کامل بر علوم انسانی و بهره‌برداری از آن را به‌عنوان ابزار مقوم سلطه نیافت. از طرف دیگر، دولت به موضوعات علوم اجتماعی مانند مسائل و آسیب‌های اجتماعی و انحرافات، همانند امری سیاسی نگریسته و بر دامنة چالش‌ها افزوده است. در این کشمکش، از طرفی قدرت سیاسی در پی کنترل فضای سیاسی با طرح  «مهندسی اجتماعی – فرهنگی» است و از طرف دیگر روشن‌فکران حوزة علوم انسانی و اجتماعی، در پاسخ، به نظریة اجتماعی همچون مبارزه‌ای سیاسی رجوع می‌کنند. در چنین شرایطی نه علوم اجتماعی در ایران توانست توسعه پیدا کند و نه قدرت سیاسی توانست بر علوم اجتماعی غربی فائق آید و انحرافات اجتماعی را کاهش دهد.

روش‌های تحقیق تلفیقی، جنبش سوم روش‌شناختی در علوم اجتماعی

دوره 5، شماره 2، تابستان 1390، صفحه 158-181

محسن نیازی

چکیده شیوه‌های تحقیق تلفیقی را جنبش سوم روش‌شناختی نامیده‌اند. این بدان معناست که اکنون برای ارتقای روش‌شناختی تحقیق، که با رویکردهای کمی و سپس کیفی آغاز شده‌ است، لازم است رویکردهای تحقیق تلفیقی در تحقیقات اجتماعی دنبال شوند. رویکردهای عمده در تحقیقات انسانی- اجتماعی در طی جنبش‌های متعدد روش‌شناختی مسیر پیشرفت روش‌های تحقیق را پیموده‌اند. موج اول روش‌شناسی با کمیّت‌گرایی و تجربه‌گرایی آغاز گردید. پس از یک دوره غلبة کمّی‌گرایی، نقص روش‌‌های کمی در نشان‌دادن افکار و نیّات مردم دربارة فعالیت‌ها و وقایع خاص و پیچیده مشخص گردید. موج دوم روش‌شناختی تحت عنوان تحقیق کیفی در دهه‌های 80-1970 میلادی با تأکید بر ادراک فرآیندهایی که به نتایج مورد مطالعه منجر می‌شوند، گسترش یافت. در دهة اخیر، محدودیت‌‌های روش‌های کیفی در تعمیم یافته‌ها، درهم‌آمیزی یافته‌های تحقیق با ارزش‌های خاص محقق و مشکلات اعتبار و پایایی داده‌ها به‌عنوان چالش‌های مهم فراروی تحقیقات کیفی معرفی شده‌اند. از این رو، توجه به رویکرد تلفیقی به‌عنوان جنبش سوم روش‌شناختی از اهمیتی خاص برخوردار است. ایدة اصلی روش تلفیقی که از آن به رویکرد چندخصلتی، چندروشی یا شیوة آمیخته نیز یاد می‌شود، این است که ترکیب رویکردهای کمی و کیفی درک مناسب‌تر و جامع‌تری از موضوعات تحقیق به دست می‌دهد. در این رویکرد، ضعف‌ها و محدودیت‌های هریک از تحقیقات کمّی و کیفی جبران می‌شود. همچنین، این شیوه شواهد و مدارک جامع‌تری را برای پژوهش موضوع تحقیق ارائه می‌دهد و به محقق کمک می‌کند تا به سؤالاتی پاسخ دهد که رویکردهای کمّی یا کیفی به تنهایی نمی‌توانند پاسخگوی آن‌ها باشند. هدف اصلی این مطالعه بررسی تطبیقی روش‌شناسی کمّی و کیفی و شناسایی محدودیت‌های روش‌شناختی هریک از این دو رویکرد و ارائة مدل تلفیقی به‌عنوان راهکار اساسی روش‌شناختی در مطالعات انسانی- اجتماعی است.