زندگی به مثابه مقاومت:تجربۀزیستۀ رانندگان شوتی شهر بانه از قاچاق کالا*
دوره 17، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 133-157
https://doi.org/10.22034/jss.2024.2008663.1785
محمد یزدانی نسب، کیوان بهزادی
چکیده قاچاق کالا از دیرباز یکی از مسائل مهم اجتماعی بوده و مطالعات زیادی حول آن صورت گرفته است؛ اما عمدۀ مطالعات با نگاهی آسیب شناختی به این موضوع ورود کرده اند. در این مطالعه سعی کرده ایم به کمک روش پدیدارشناسی تفسیری و مصاحبۀ روایی سراغ تجربۀزیستۀ افرادی برویم که به صورت مستقیم درگیر قاچاق کالا هستند. به این منظور با 15 نفر از رانندگان شوتی شهر بانه، مصاحبه کرده ایم. در روایت ها، زمینۀ برآمدن قاچاق کالا، مخاطرات این شغل، استراتژی های مقابله با این مخاطرات و ادراک از قاچاق استخراج گردید. یافته ها نشان میدهند هر چند عوامل زمینه ای بستر مناسبی برای ورود به این شغل فراهم کرده است اما عواملی از قبیل سود زیاد، عدم تناسب مجازات و جرم، احتمال کم دستگیری و استراتژی های مقابله با خطر سبب ماندگاری و بازگشت مجدد به این شغل شده است. کلیت قاچاق کالا را می توان نوعی مقاومت در برابر ساختارهای نابرابر دانست. این مقاومت برای دو گروه از شوتی ها متفاوت بود که یکی را مقاومت منفعلانه و دیگری را مقاومت فعالانه نامیدیم. مقاومت منفعلانه، کنشی است که در برابر فقدان فرصت های شغلی و در واقع در برابر شرایط نابرابر داخلی صورت می گیرد و اگر کنشگر شغل مناسبی پیدا کند از این کار دست می کشد؛ مقاومت فعالانه، مربوط به کنشگرانی است که حاضر به ترک این شغل نیستند. برای این گروه که اکثریت را شامل می شوند، هر چند ورود به این شغل ناشی از نابرابری ها و فقدان فرصت های شغلی بوده است اما چنان با این شغل انس گرفته اند که هویت آنها جدای از رانندگی شوتی معنا ندارد. مقاومت این گروه هم در برابر زمینۀ نابرابر داخلی است و هم در برابر روش های مشروع کسب موفقیت در زندگی امروز.
تجربة زیسته طبقات فرودست در مواجهه با ویروس کرونا (مورد مطالعه: کارگران روزمزد ساختمانی و نظافتی منطقه 17 تهران)
دوره 14، شماره 2، تابستان 1399، صفحه 135-160
https://doi.org/10.22034/jss.2020.243859
محمد یزدانی نسب
چکیده این پژوهش، تجربۀ زیستۀ کارگران ساختمانی و نظافتی منطقۀ 17 تهران در مواجهه با ویروس کرونا را بررسی میکند. دلیل انتخاب این دو گروه، موقعیت حاشیهای آنها است. در این پژوهش از مفاهیم نظری نابرابری عینی، نابرابری تفسیری، بیقدرتی سوبژکتیو، و داغ ننگ، برای تحلیل استفاده شده است. رویکرد روششناختی این پژوهش پدیدارشناسی تفسیری، تکنیک جمعآوری داده مصاحبۀ عمیق، و روش تجزیه و تحلیل دادهها تحلیل روایت است. حجم نمونه تعداد 12 نفر شامل 7 کارگر مرد ساختمانی و 5 کارگر زن نظافتی است. روش نمونهگیری هدفمند و گلوله برفی بود و مصاحبهشوندهها ساکن منطقۀ 17 تهران هستند. نتایج تحقیق نشان میدهند شیوع ویروس کرونا باعثِ تعمیق حاشیهنشینی این دو گروه شده است؛ توصیههای بهداشتی نشاندهندۀ فاصلۀ عمیق سیاستگذاریهای کرونا و شرایط عینی و واقعی این دو گروه است؛ تمام طرحها و برنامههای سیاستگذار به کمکهای نقدی و غیرنقدی محدود شده و سیاستگذاری به خیریهگرایی نهادی تقلیل یافته و توجهی به تغییر جایگاه ساختاری طبقات فرودست نشده است.
