سخن سردبیر مهمان ویژه نامه جامعه شناسی انقلاب و جنبشهای اجتماعی
دوره 10، شماره 1، بهار 1395، صفحه 4-5
نرگس نیکخواه قمصری
چکیده انقلاب اسلامی به عنوان یکی از بزرگترین رخدادهای اجتماعی نیمه دوم قرن بیستم نه صرفا به واسطه متاثر ساختن بسیاری از زمینههای عینی ساختارهای داخلی و بین المللی بلکه تاثیر عمیق و شگرف در حوزه معنا و اندیشه و یا به بیانی دقیقتر تلاقی اندیشه ها و اقدامات عملی سلبی (استعمار و استبداد گریزی) و ایجابی (اسلام گرایی و خویشتن باوری) توانست فراتر از سرنوشت تاریخی ملت ایران، تغییری در مناسبات قدرت اجتماعی و سیاسی رقم زند. به علاوه انقلاب اسلامی در سطح نظری و تحلیلی نیز بنیانگر موج تازه ای از نظریه پردازی موسوم به نسل چهارم در این عرصه شد که با روش و رویکردی متفاوت از نظریات کلاسیک، توصیفی و تبیینهای سطح خرد یا کلان مرسوم -متمرکز بر علت یا علت هایی مشخص - در این حوزه مطالعاتی توجه نوآورانه به ترکیب علل را در بستر و بافت اجتماعی و سیاسی به خود جلب نمود و در نتیجه امکان تحقق نتایج گوناگونی -و نه فقط وضعیت محتمل الوقوعی -را در مقابل دیده و اندیشه پژوهشگران و کاوشگران این عرصه قرار داد . بنابراین، تامل و تدقیق در زوایا و دقایق این پدیده تاریخی به منظور شناخت درست و درک جامع ابعاد و واکاوی عمیق زمینهها و اهداف آن، چه به عنوان ابزاری جهت درک هویت تاریخی خویش و چه با هدف ترسیم و تنویر مسیر تحلیلی، تفسیری و تبیینی پیش رو، نه تنها ضرورتی ملی، بلکه رسالتی حرفهای می نماید. به بیان دیگر شناخت مسیر تعالی سرنوشت و تداوم تحقق اهداف تاریخی این سرزمین، ناگزیر از بازشناسی زمینهها، فرآیندها و پیامدهای این انقلاب در ابعاد، سطوح و مقاطع کوتاه و بلند مدت زمانی در پیوند با شرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی همسایگان و دیگر کشورهای منطقه خواهد بود؛ امری که به خوبی در روند توسعه و تعمیق یافتههای جامعه علمی و پژوهشی داخلی و خارجی از ارائه پاسخهای شتابزده به مسئله چرایی وقوع انقلاب در ایران تا تمرکز بر چگونگی وقوع چنین رویدادی درون شبکه روابط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی و.... و در نهایت بسط گستره تئوریک و متدولوژیک در نظریه پردازیهای پسین آن و ارائه مدل تبیینی شامل و در عین حال منحصر به خود در مقایسه با دیگر رخدادهای سیاسی و اجتماعی با هر میزان از مشابهت و مفارقت، آنهم دور از تعهدی به تعمیم فراگیر مشهود است .
تأملی بر نسبت فمینیسم با انقلاب اسلامی ایران
دوره 10، شماره 1، بهار 1395، صفحه 163-183
نرگس نیکخواه قمصری
چکیده در تاریخ ایران معاصر، زنان برای تغییر وضعیت خود بارها به اقدامات جمعی دست زدهاند، اما فقط در جریان انقلاب سال 1357 بود که مشارکت آنها سیمایی متفاوت یافت، تاآنجاکه بهمنزلة شاخصۀ انقلاب مطرح شد. ازآنجاکه خواستههای زنان، بهمثابة یکی از متغیرهای اصلی، توجه پژوهشگران و نظریهپردازان نسل چهارم انقلاب را به خود معطوف کردهاست، شناسایی نسبت این مشارکت گسترده با گفتمان فمینیستی در آستانة انقلاب اسلامی ضروری مینماید. ازاینرو، نوشتار حاضر بر آن است تا نشان دهد در جریان منازعات گفتمانی، کدام گفتمان توانست در جایگاه گفتمان مسلط، مشارکت گستردة زنان در مبارزههای انقلابی را رقم زند. بهبیان دیگر، واکاوی نقش گفتمان فمینیستی در حضور متفاوت زنان، که نه با سیمای زن سنتی نسبتی داشت و نه با آرمانهای گفتمان مدرنیزاسیون پهلوی، هدفی است که مقالة حاضر، در امتداد آن، به مطالعة گفتمانهای سنتی، مدرنیزاسیون و مقاومت (مارکسیست، ملیگرا و انقلاب اسلامی) میپردازد. مبتنی بر امکانات مفهومی روش تحلیل گفتمان، یافتههای اینپژوهش حاکی از آن است که ازیکسو، خواستههای زنانه در نسبت با معنای مرکزی گفتمانهای مقاومت، یعنی ضرورت واژگونگی روابط قدرت سیاسی، اساساً مسئلهای انحرافی تعریف شده و ازسوی دیگر، ناسازگیهای مندرج در گفتمان مدرنیزاسیون، مخاطبان گفتمان فمینسیتی را دچار نوعی بیاعتمادی و سردرگمی درباب ارادة حکومت در رفع تبعیض واقعی علیه زنان و پاسخ به خواستههای فمینیستی آنها کرد و درنهایت، آنها را با معنای کانونی گفتمان مقاومت پیوند داد و از این رهگذر، وضعیتی را رقم زد که طیف وسیعی از زنان، بیهیچ دغدغة زنانهای، به جریان مبارزات انقلابی بپیوندند.
از سوژۀ جنسی تا سوژۀ انقلابی: بازنمایی زن در گفتمان انقلاب اسلامی
دوره 7، شماره 3، پاییز 1392، صفحه 150-170
نرگس نیکخواه قمصری، مینا هلالی ستوده
چکیده مقالۀ حاضر با تمرکز بر روابط قدرت و مقاومت مندرج در سرمایۀ کلامی گفتمانهای رقیبی که در متن منازعۀ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دو دهۀ پیش از انقلاب اسلامی (1357) حاضرند، چگونگی برساختهشدن محدودۀ معنایی و ساختار اجتماعی سوژۀ زن انقلابی را نشان میدهد. بدینمنظور، با تکیه بر بنیان نظری و روششناسی که از پیوند استراتژیک امکانات مفهومی نظریۀ گفتمانی لاکلاو و موفه و نظریۀ تاریخی–گفتمانی وداک برآمده است، نگاهی گذرا به سوژگی زنانه در گفتارِ مهمترین شخصیتهای سیاسی و فرهنگی دوران مزبور، یعنی محمدرضا پهلوی و امامخمینی(ره)، افکنده و در پیوند با رخدادهای زمینه، فرایند واسازی گفتمانهای سنتی و مدرن و در پی آن ساختزدایی از «زن بهعنوان سوژۀ صرفاً جنسی یا جنسیتی» را در پرتو ظرفیتهای زبانی اندیشهپردازان شاخص انقلاب اسلامی ـآیتاله مطهری، دکترشریعتی و امامخمینی(ره)ـ بررسی کردهایم. سپس چگونگی شکلگیری مفهوم «زن بهعنوان سوژۀ انسانی» را درون شبکههای معنایی صورتبندی گفتمان انقلاب اسلامی به تصویر کشیدهایم.
