نویسنده = راغفر، حسین

مطالعه تفسیری هژمونی ارزش‌های بازار در مناطق مرزی نمونه موردی: شهرستان بانه و روستاهای دهستان شوی

دوره 13، شماره 1، بهار 1398، صفحه 85-107

https://doi.org/10.22034/jss.2019.38124

سید احمد فیروزآبادی، حسین راغفر، هیوا احمدی

چکیده در یک دهه اخیر بازار و تجارت مرزی در شهرستان بانه پیامدهای مختلفی داشته که در طول تاریخ این شهرستان بی‌سایقه بوده است. هدف پژوهش حاضر، معنا کاوی دیدگاه و ذهنیات افراد وتفسیر آنان از تحولات ارزشی در جامعه بانه می‌باشد. از روش نظریه زمینه‌ای برای رسیدن به اهداف تحقیق استفاده شده است. به اقتضای روش تحقیق اطلاعات با استفاده از فن مصاحبه عمیق  و اسناد و مدارک جمع‌آوری شده است و همچنین با روش نمونه‌گیری هدفمند، دو گروه متفاوت از افراد یعنی بازاریان (تعداد: 13 نفر) و فرهنگیان (تعداد: 14) انتخاب و مورد مصاحبه قرار گرفته‌اند. سه مرحله اصلی کدگذاری برای هر دو گروه به طور جداگانه اجرا و در اخر کلیه مقولات هر دو گروه در سطحی انتزاعی بالاتر و تحت 18 مقوله نهایی ادغام شدند. این مقولات عباتند از: فقر تاریخی و سختی معیشت- بهبود زندگی بازاریان- بازدهی بالای مشارکت اقتصادی- ضعف بخش صنعت- بازدهی نامناسب کشاورزی و باغبانی- رونق بازار و تجارت مرزی- ارزش زادیی از تحصیلات عالی- کنشگری اقتصادی- بازاری شدن- کنش فرادستی شدن- کنش ترک تحصیل- سیطره پول- راحت طلبی- خودانگارگی- ارزش یافتن هویت مادی- ارزش یافتن منزلت مادی- افت کیفی تحصیل و دلزدگی از آن- تضعیف منزلت روحانیون و فرهنگیان. مقولات مذکور در مدل پارادایمی/ نظریة زمینه‌ای درک تحولات ارزشی صورت‌بندی شدند.

اقتصاد سیاسی علوم اجتماعی در ایران: چالشها و فرصتها

دوره 5، شماره 4، زمستان 1390، صفحه 45-61

حسین راغفر

چکیده  این مقاله می‌کوشد با نگاهی به ظرفیت‌های علوم اجتماعی، به بعضی از موانع پیش روی توسعة این علوم در ایران بپردازد. جامعة انسانی بیرون از شبکة روابط قدرت تحقق‌پذیر نیست و علوم اجتماعی به‌عنوان بخش لاینفکی از نظام علمی و فرهنگی هر جامعه‌ای در درون این روابط قدرت تحلیل‌پذیرند. از این رو، هر تفسیری از تحولات علوم اجتماعی فقط در بستری از روابط قدرت و در درون آن می‌تواند واقعی باشد. بحران در نظریه و روش‌شناسی علوم اجتماعی در ایران محصول چند عامل است؛ یکی از آن‌ها غلبة نگاهی رسمی به‌مثابة یک ایدئولوژی مسلط در روابط قدرت بوده است،. به همین دلیل رویکرد انتقادی، که محرک بالندگی و رشد علوم اجتماعی است، جایگاهی در تحقیقات رسمی نداشته است. ساختارهای اقتصاد سیاسی ایران مناسباتی را بر جامعه حاکم کرده است که نیازی به تولید علم، به طور کلی، و علوم اجتماعی، به طور خاص، در جامعه وجود ندارد. به همین دلیل، حضور علوم اجتماعی به‌عنوان بخشی از یک نظام علمی همواره با مقاومت محافظه‌کاران حاضر در ساختار قدرت مواجه بوده است. از این رو، دو هدف اولیة علوم اجتماعی: رشد علم و مشارکت در سیاست‌های عمومی، کمتر محلی برای ظهور و بروز داشته‌اند. نظام‌های پژوهشی و دانشگاهی در ایران محدودیت‌های فراوانی دارند که یکی از آن‌ها موانع متعددی است که امکان شکل‌گیری الگوی گفتگو با محوریت دانشگاه و با آزادی گفتگوی علمی را، اگر نه منتفی، بسیار محدود کرده است. این محدودیت‌ها عمدتاً ناشی از فقدان "فلسفة" سازمان علم در ایران هستند که خود محصول موانع فرهنگی و سیاسی حاصل از اقتصاد سیاسی جامعة کنونی ایران است. علوم اجتماعی ظرفیت‌های فراوانی برای شکل‌بخشیدن به جامعة مطلوب در ایران و مشارکت در پروژة سیاسی توسعة ملی دارد. شروط چندگانة این مشارکت در مقاله مورد بحث قرار گرفته است.