نویسنده = ساعی، علی

اعتماد به احزاب سیاسی مطالع های دربارة دانشجویان دکتری دانشگاه تربیت مدرس

دوره 9، شماره 2، تابستان 1394، صفحه 108-134

علی ساعی، فرشید خضری

چکیده موضوع این مقاله تحلیل جامعه شناختی اعتماد به احزاب سیاسی و مسئلة آن ناظر بر نهادینه نشدن احزاب سیاسی در ایران است. با الهام از نظریه های زتومکا و اوفه، ساختار منطقی دستگاه نظری پژوهش به اینصورت فرمول بندی شده است: کارآمدی با شرط وجود انسجام هنجاری و شفافیت سازمانی به اعتماد به احزاب سیاسی منجر میشود. این استدلال ازطریق گزارههای مشاهدهای ارزیابی شده است. در این تحقیق، برای داوری تجربی درباب فرضیه ها از روش رگرسیون استفاده شده است. جمعیت آماری این پژوهش دانشجویان دورة دکتری سایت مرکزی دانشگاه تربیتمدرس هستند. نتایج به دستآمده حاکی از آن است که میان اعتماد به احزاب سیاسی و ترکیب خطی 0 درصد همتغییری وجود دارد. نسبتی از کل واریانس / متغیرهای مستقل بهاندازة 78 متغیر وابسته، که ازطریق مشارکت نسبی متغیرهای مستقل تبیین شده است، معادل 0/609 درصد است. وزن کارآمدی در تبیین اعتماد به احزاب سیاسی بیشتر از دیگر متغیرهای مستقل موجود در تحلیل است.

تحلیل فازی اعتماد سیاسی استادان دانشگاه

دوره 7، شماره 2، تابستان 1392، صفحه 59-86

محمدحسین پناهی، سعیده امینی، علی ساعی، تینا روشن

چکیده در این نوشتار اعتماد سیاسی استادان دانشگاه مورد تحلیل قرار گرفته است. پرسش
این مقاله آن است که اعتماد سیاسی استادان دانشگاه چگونه قابلتبیین است؟ ساختار
منطقی نظری متن حاضر به این صورت فرموله شده است که «کیفیت حکمرانی علت
لازم برای اعتماد سیاسی است.» روش گردآوری دادههای این پژوهش پیمایش
اجتماعی فازی و روش ارزیابی فرضیۀ شرط لازم تکنیک سازگاری و پوشش است.
گزاره های مشاهده ای دلالت برآن دارند که کیفیت حمکرانی بهمثابۀ شرط لازم برای
اعتماد سیاسی رد میشود. براساس شواهد موجود کیفیت حمکرانی بهمثابۀ شرط کافی
پذیرفته میشود. بنابراین، یافتههای تجربی به اصلاح دستگاه نظری فرمولهشده به
صورت «کیفیت حکمرانی علت کافی برای اعتماد سیاسی است» منجر شده است.
ارزش شاخص سازگاری بین دو مجموعۀ کیفیت حکمرانی و اعتماد سیاسی برابر با
3/51است

معرفت شناسی فازی و دلالتهای روش شناختی آن در علم اجتماعی

دوره 3، شماره 4، زمستان 1388، صفحه 38-60

علی ساعی

چکیده موضوع این نوشتار معرفتشناسی فازی و دلالت های روششناختی آن در علم اجتماعی است. مدعای این مقالـه آن اسـت
که روایت دو ارزشی صدق و کذب زیربنای معرفتشناسی علم اجتماعی را میسازد، اما این نوع روایت از حقیقت علمی بـا
واقعیتهای علمی ناسازگار است؛ علم حقیقی فازی دارد. برمبنای الزامات مسئلۀ این نوشتار کـه از نـوع معرفـتشـناختی
است، برای اثبات مدعای مقاله شواهد معرفتشناشانه اقامه و این شواهد را از دو دستگاه معرفتی نسبیتگرایی و عقلانیـت
انتقادی عرضه کردهایم. پس از استدلال عقلانی نقادانه در باب این دو افق معرفتی، دسـتگاه معرفتـی فـازی فرمولـه شـده
است که درآن معرفتشناسی، هستیشناسی و روششناسی فازی به بحث گذاشته شده است. در ادامۀ مقالـه، روش فـازی
مطرح و در این قسمت، درباب عملیاتیسازی تابع عضویت فازی و استدلال تجربی فازی با ذکر مثالی از دموکراسی بحـث
شده است. در پایان، استدلال شده است که در دستگاه معرفتی فازی تجربـه هـم مقـام داوری و هـم مقـام تولیـدی دارد.
تجربه درمقام داوری ناظر بر درجۀ ابطالپذیری و در مقام تولید ناظر بر ساختن گزارههای معرفتی فازی اسـت کـه دامنـه
آن می تواند از گزاره های تاریخی خاص تا گزاره های تئوریک عام درجه پذیرباشد.